صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس 

 

اخوان ثالث، رندی از تبار خیام


واژه‌ی رند، درفرهنگ معین از جمله چنین تعریف شده است:
زیرک و حیله‌گر، آن که ظاهر خود را در ملامت دارد و باطنش سالم باشد، آن که شراب نیستی دهد و نقد هستی سالک بستاند..

و در فرهنگ دهخدا اینگونه آمده است:

...ایشان را از این جهت رند خوانند که ظاهر خود را در ملامت دارد و باطنش سلامت باشد. بر گروهی گویند. منکری که انکار او از امور شرعیه از زیرکی باشد نه از جهل. هوشمند و باهوش و هوشیار. آن که با تیزبینی و ذکاوت خاص مرائیان و سالوسان را چنانکه هستند، شناسد. نه چون مردم عامی.

در اصطلاح متصوفان و عرفان، رند به معنی کسی است که جمیع کثرات و تعینات وجوبی ظاهری و امکانی ...را از خود دور کرده و سرفراز عالم و آدم است که مرتبت هیچ مخلوقی به مرتبت رفیع او نمی‌رسد.

بسیاری براین صفت، باورمندند که مهدی اخوان ثالث رندی است از تبار خیام. آنان که ویژگی‌های والای او را برمی‌شمرند، بر این صفات تاکید کرده اند که فقر او فخر بود، زندگی پارسایانه و دور از تجملی داشت و مناعت و بزرگواری و ثروت معنویش زبانزد خاص و عام   بود.

حمید مصدق می‌گوید که در عین نیازمندی بی‌نیاز بود و برای جیفه‌ی دنیوی سر بر هیچ مقامی خم نکرد.

و مرتضی کاخی می‌نویسد:
اخوان ثالث رند هوشیاری از تراز و سلاله‌ی رندان و راستانی چون خیام و حافظ بود. او شیفته ی دو نمونه از انسان بود و با چراغی از شعر و شعور به دنبال این دو آدم می گشت و به ستایش آنها می نشست. یکی انسان رند باستانی یا به قول خودش، زندیق، و دیگری انسانی ایرانی.
او خود تجسم و تجسد اینگونه رند بود . رندی از تبار بی خدشه‌ی ابر رند همه‌ی آفاق، مست راستین، خیام و خواجه‌ی خواجگان بزرگ، پاکیزه گهر، بهشتی سرشت، لطیف طبع، جاودانیاد،حضرت حافظ. رندی نشسته بر پشت زمین که عالم‌سوز بود و با مصلحت‌بینی کاری نداشت. نام این دو بزرگ را با بزرگی دیگر و قدیمتر، یعنی خدایگان عرصه‌ی سخن پارسی و مظهر نیک پنداری و درست رفتاری و غیرت ایران زمین، فردوسی، همیشه با عشق و ارادت کامل بر زبان می‌آورد.

بخاطر همین رند و به دنبال چنین پدیده‌ی فرازمندی از جهان آفرینش و بر اثر روح رندانه‌ای که در جان شیفته‌ی او شکفته شده بود، سرشار از عشق به زندگی بود گیرم که زندگانی خود را که هرگز با راحت خیال درنیامیخت، چندان به جد نمی‌گرفت. اما زندگی و زندگی خود را چرا.

رند او مظهر هوش و روشن‌بینی و همت بلند استغنای طبع و جهان‌بینی ژرف و شجاعت اخلاقی و تسلیم‌ناپذیری و طنز و طیبت، خلوص باطن و صفا و صداقت و هزار صفت برجسته‌ی دیگر بود، که من هیچ‌کسی را نمی‌شناسم که از عهده‌ی وصفش بدرآید. اخوان در جستجوی چنین مخلوق عظیمی بود و این مخلوق را در تاریخ، تاریخ زندگی بشر،در شکل کاملش، به صورت خیام و حافظ دیده بود.

این رند، رند قصه و قصه‌بارگان نبود؛ وجود داشت. هویت داشت. خور و خواب داشت. مبدأ و معاد داشت. انسان بود. انسان دو پا. انسان فرهنگی ایرانی. او به انسان عشق می‌ورزید . به هر انسانی. خواه ایرانی و خواه غیر ایرانی. کینه توز و کینه‌ورز و خامل منزلت نبود. اما چرا. کینه ورز هم بود. کینه‌ی او به حرامیان و متجاوزان و ریاکاران تاریخ حد وحصر نداشت و در بیان و تبیین این کینه، نه سیاستمدار بود و نه مصلحت‌جو. اینها به درد کار ملک می‌خورد نه این رند عالم‌سوز.

ساده بود. خلوص محض بود. بی‌تکلف بود. روستایی بود. من روستایی‌ام، نفسم پاک و راستین. اما تا بخواهی هوشیار و زیرک و رند بود. حتی در انتهای بیهوشی و فراموشی شبانه‌اش، باز اگر مطلبی راجع به شعر و بویژه شعر خودش می‌شنید، بیدار و قبراق و سردماغ (و به قول خودشپلنگ ) می‌شد و به قلب حادثه می‌زد. می‌خوابید، بیدار می‌شد. آواز می‌خواند. با خلق صنعت می‌کرد. طنازی و رندی و سرمستی محض می شد. نکته های ماندگار و رندانه و هوشمندانه ای می گفت که آدم حیرت می‌کرد و در او غرق می شد. حل می‌شد و می‌رفت با او. استثنایی بود...
                                                                                    
قسمتی از مقاله‌ی رندی از نسل خیام نوشته‌ی مرتضی کاخی

 

هوشنگ گلشیری نیز در مقاله‌ای با همین نام یعنی رندی از تبار خیام، سه ویژگی بارز را به اخوان نسبت می‌دهد که این سه ویژگی، او را از معاصرانش و حتی نیما متمایز می‌سازد:

اول این که شعر او در فاصله‌ی 32 تا 40 (سال سرودن کتیبه که می‌توان آن را بتقریب پایان بینش قبلی و شروع بینش جدیدخواند.) و حتی تا همین سالهای اخیر شاهد زمانه بوده است.یعنی برغم آن امیدهای هم دروغین و هم کلیشه‌ای که در آثار اغلب شاعران سیاسی موج می‌زد، اخوان بر آن چه بود شهادت می‌داد.

دوم رندی اوست که عامترین مختصه‌ی اوست و دوره‌ی نو اوستایی او را نیز دربرمی‌گیرد. این رندی که گفتیم میراث خیام است و گاه حافظ سبب شده است تا اعتقادات مرحله‌ای خود را چندان هم به جد نگیرد و حتی خود را به سخره بگیرد، که این خود از مختصات رند است...

سومین مختصه‌ی اخوان، تعلق او به ایران است و نفرت او از هرچه به‌اصطلاح انیرانی است، آن هم برخلاف رسم زمانه ـ بازگشت به سنت اسلامی شریعتی و آل‌احمد از یک سو و فرنگی مآبی از سوی دیگر، که شاید همان سنتی است که از ادبای خراسان چون سید محمود فرخ به ارث به او رسیده است...  

                                                                                         مقاله‌ی رندی از تبار خیام نوشته‌ی هوشنگ گلشیری
 

   چاووشی‌خوان این کاروانم!

و بالاخره بخشی از موخره‌ی از این اوستا که اخوان ارادت خود را نسبت به بزرگانی چون فردوسی، حافظ و بویژه خیام می‌رساند:

من اکنون چاووشی‌خوان این کاروانم. کاروان بیداری و شرف و رادی و آزادی، کاروان بهزیستی امروزین و درخور امروز. کاروان ابدیت و جاودانگی و اندیشه و ذوق وخرد آدمی و بنیادی برای زندگی که هر روز به اقتضای حاجات و نیازهای زیستن نو می‌شود. از نو می‌روید، جوانه می‌زند و کهنگی‌ها و فرسودگیها و ناهنجاریها را از خود می‌زداید و دور می‌کند و به جایش آنچه درخور ولازم و سودمند است می‌زاید و می‌آراید، چون پیغام پیروزترین مرد تاریخ عالم،  افتخار نیشابور چنین است. اگر چه به نام مارکوس جرمنی مشهور شده...

اخوان عاشق ایران، مشهد و توس بود. خاک توس را که جایگاه فردوسی بود، فردوس برین می دانست. آرزو داشت که ارامگاه ابدیش جایی در کنار و جوار رند راستین، خیام نیشابوری باشد، یا در کنار حماسه‌سرای بزرگ ایران، فردوسی توسی که افتخار ایران و ایرانی است. و چنین شد. او تنها فردی است که در داخل محوطه‌ی آرامگاه حماسه سرای توس،منزلگاه ابدی دارد. در کنار فردوسی که شیفته‌ی شکوه و جلالش بود.

سالشمار زندگی مهدی اخوان ثالث

1307   اسفند، تولد در مشهد.
1326   خردادماه، پایان تحصیل دوره‌ی هنرستان مشهد (رشته‌ی آهنگری).
1326  شروع به کار در تهران، معلمی، لویزان، سلطنت‌آباد.
1326   کار در پلشت ورامین، معلمی، سکونت در تهران.
1329   ازدواج با ایران(خدیجه) اخوان ثالث، دختر عمویش.
1330   چاپ اول ارعنون.
1331   شروع زندگانی مشترک با همسرش ایران خانم.
1332   اواخر سال، شروع خدمت سربازی (بعد از 15 روز خدمت با پرداخت 500 تومان معاف شد).
1333   تولد لاله، دختر اولش.
1333   زندان سیاسی (لاله 11ماهه بود که از زندان آزاد شد).
1335   چاپ اول زمستان.
1336   تولد لولی، دختر دوم.
1336   شروع به کار در رادیو.
1338   تولد توس، پسر اول.
1338   چاپ اول آخر شاهنامه.
1342   تولد تنسگل، دختر سوم.
1344   چاپ اول از این اوستا.
1344   زندان به مدت شش ماه.
1344   تولد زردشت، پسر دوم.
1345   چاپ اول منظومه‌ی شکار (که نوشتن آن مدتی قبل از تاریخ چاپ و انتشار شروع شده بود).
1348   چاپ اول پائیز در زندان.
1348   عزیمت به خوزستان (آبادان) و شروع به کار در تلویزیون آن شهر.
1348   چاپ اول عاشقانه‌ها و کبود.
1348   چاپ اول بهترین امید (گزینه‌ی اشعار و مقالات).
1349   چاپ اول برگزیده‌ی اشعار، جیبی.
1350   تولد مزدک‌علی پسر سوم (علی، نام پدر اخوان بود که به مزدک ضمیمه شد.
1353   درگذشت لاله، دختر اول (روز 26شهریور، در اثر افتادن در رودخانه‌ی جلو سد کرج).
1353   بازگشت از آبادان به تهران.
1353   شروع به کار در تلویزیون ملی ایران.
1354   چاپ اول آورده‌اند که فردوسی... (کتاب کودکان).
1355   چاپ اول درخت پیر و جنگل.
1355   چاپ اول درحیاط کوچک پاییز در زندان.
1356   شروع به تدریس ادبیات دوره‌ی سامانی و ادبیات معاصر در   دانشگاههای تهران، ملی و تربیت معلم.
1357   چاپ اول بدعت‌ها و بدایع نیمایوشیج.
1357   چاپ اول دوزخ اما سرد.
1357   چاپ اول زندگی می‌گوید اما باید زیست.
1358   شروع به کار در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (فرانکلین سابق).
1360   آغاز دوره‌ی بازنشستگی (بازنشاندگی؟) بدون حقوق از کلیه‌ی مشاغل دولتی. این دوران تا آخر عمر اخوان ادامه یافت.
1361   چاپ اول عطا و لقای نیمایوشیج.
1368   چاپ اول ترا ای کهن بوم وبر دوست دارم.
1368   چاپ اول گزینه‌ی اشعار، انتشارات مروارید.
1369  سفر به خارج از کشور (اولین و آخرین سفر) به دعوت خانه‌ی فرهنگ آلمان، برگزاری شب شعر از تاریخ 4 تا 7 آوریل (16 تا 18 فروردین)، سفر به انگلیس، دانمارک، سوئد، نروژ، بازگشت به دانمارک، سفر به فرانسه به دعوت انستیتوی ملی تمدنهای شرقی، سفر مجدد از فرانسه به انگلیس و بازگشت به ایران.
1369  ورود به ایران در تاریخ 29 تیرماه 1369.
1369 ساعت
10/30 شب یکشنبه 4 شهریور ماه، فوت در بیمارستان مهر در تهران.
1369 روز سه شنبه 6 شهریور ماه، انتقال جنازه به بهشت‌زهرا برای شست و شو.
1369  دوازدهم شهریور، انتقال جنازه از سردخانه‌ی بهشت زهرا به مشهد (توس) و دفن آن در جوار آرامگاه نیای بزرگش حکیم ابوالقاسم فردوسی، در باغ شهر توس
.

سالشمار زندگی مهدی اخوان ثالث از کتاب باغ بی‌برگی، که به همت مرتضی کاخی فراهم آمده، آورده شده است.

 

بازگشت به صفحه‌ی یادمان اخوان ثالث

 

 

 

 
     
 

  صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس