صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس 

   

  بهار شاعر و ترانه‌سرا 

در تاریخ ادبیات ایران کم نیستند شاعرانی که جز سرودن شعر، ترانه‌سرا نیز بوده‌اند. افرادی از این دست که شعرهای ترقیخواهانه و عدالت جویانه می‌سروده و به صورت ترانه یا ترانه‌سرود از آنها استفاده‌می‌کرده اند، زیاد نیستند. شاید مشهورترین آنها میرزاده عشقی، عارف قزوینی و ملک‌الشعرای بهار باشند.

 این افراد با سرودن ترانه، در راه هدف‌های سیاسی و نیز خیزش مردمی به نحو احسن استفاده می‌کرده‌اند. چنان‌که استفاده و به کارگیری ترانه‌های ملی، در تظاهرات و گردهم‌آیی‌ها،  بسیار کارآمد بوده و باعث تهییج احساسات ملی و میهنی مردم می‌شده‌است.

در این بخش به بهار ترانه‌سرا می‌پردازیم که در تاریخ ترانه‌سرایی کشور ما نیز، نام بزرگ او به عنوان یک ادیب و شاعر با آرمانهای سیاسی و میهنی‌اش گره خورده است

***

 خاطرات دکتر نیرسینا از بهار

دکتر نیرسینا  سال‌ها استاد دانشگاه بوده و در ترانه‌سرایی نیز دستی داشته است. او بعد ها، ریاست شورای شعر رادیو را عهده‌دار بوده است. او که در جوانی بارها ملک‌الشعرا را از نزدیک ملاقات کرده، در این مورد خاطراتی را در فصلنامه ره آورد شماره 9 سال 1364 آورده‌است.

دکتر نیرسینا مطلب خود را با شعری از ملک‌الشعرای بهار آغاز می‌کند:

 بهــار مــژده‌ی نــــو داد فکــر باده کنید
ز عمر خویش درین فصل استفاده کنید
خوریــد باده، مدارید غصه‌ی کم و بیش
که غصه کـــم شود ار باده را زیاده کنید
مناسب است به شکرانه‌ی مقـام رفیع
 گـــر التفـــات بـــه یاران اوفتــــــاده کنیــد
به باد رفت سر شمع و همچنان می‌گفت
که فکر مردم هستی به باد داده، کنید
هجوم عام به قتل بهار ، لازم نیست
که خود به قتلگه آید، اگر ارداه کنید

وقتی که نوآموز دبستان بودم، این ابیات را چند بار شنیدم و نخستین دفعه با نام سراینده‌ی آن ملک‌الشعرای بهار آشنا شدم. پس از آن برخی ترانه‌های او همچون باد صبا بر گل گذر کن، بهار دلکش رسید و دل بجا نباشد،  ای شکسته‌دل ز عاشقی حذر کن و جز اینها که اهل ذوق می‌خواندند و زمزمه می کردند یا از صفحات گرام شنیده می‌شد و آنها را تصنیف می‌گفتند، نام شاعر نامی معاصر را بیشتر به خاطرم می‌آورد

. اما فصل شکوفایی صفحه‌های گرام یا گرامافون از سوی کمپانی پولیفون که به نمایندگی عَزرا میرحکاک با پخش نغمه‌های تازه و گوناگون همه جا را پر نغمه و آواز کرده بود، احساس مرا چون همگان به دو تصنیف ملک‌الشعرای بهار و شخصیت او برانگیخت.

یکی از آنها ترانه‌ی مرغ سحر ناله‌سرکن و دیگری تصنیف عروس گل از باد صبا، شده در جون چهره‌گشا بود که در آن ایام، شور و شوق عجیب همراه با یک نوع شگفتی پرشکوه در مردم پدید آورد و در هر بزم و هر میهمانی، هر جشن و هر خانواده، هر قهوه خانه و رستوران، حتی هر دهکده و هر ایستگاه و منزل سر راه، مایه‌ی نوازش گوش‌ها و تفریح خاطرها بود و به راستی می‌توان گفت نغمه‌ی مرغ سحر در عالم ترانه‌سرایی یکی از بی‌نظیرها یا از آثار هنری کم‌نظیر باشد.

آهنگ این ترانه در دستگاه ماهور و آن دیگری در دستگاه سه‌گاه از ساخته های استاد تار، مرتضی نی‌داوود است که خود و برادرش، موسی نی‌داوود نوازنده‌ی ویلن، اجرای هر دو ترانه را در صفحات پولیفون به‌عهده داشته‌اند. خواننده‌ی آنها هم خانم ملوک ضرابی است که در همان ایام در این هنر به اوج شهرت رسید. این که خواننده‌ی ترانه‌ی مرغ سحر را روانشاد قمر‌الملوک وزیری می‌دانند، اشتباه عمومی است.

***

در آغاز پخش صفحات، ترانه‌ی مرغ سحر محل ایراد واقع نشد با آن‌که جنبه ی سیاسی و انتقادی آن صریح و روشن است و از قفس و زندان می‌نالد، از نبودن آزادی و مساوات فریاد می‌زند، از آشیان بربادرفته یاد می‌کند و صدا می‌دهد که:

ظلم ظالم جور صیاد آشیانم داده بر باد
ای خدا ای فلک ای طبیعت
شام تاریک مار ار سحر کن

اما در حدود یک ماه پس از انتشار ترانه،  این تصنیف را منع کردند و همین منع و توقیف، انگیزه‌ی ایجاد بازار سیاه در مورد این صفحه‌ی شورانگیز شد و قیمت آن از 15 ریال به 40 تا 50 ریال افزایش یافت.

امروزه نیز از محبوبیت این تصنیف اندکی کم نشده،گر چه که زمانی نزدیک به 100 سال از آن می‌گذرد. آن‌چه مسلم است این تصنیف بهار، یادآور دو انقلاب یعنی انقلاب مشروطه و انقلاب 57 است. شعری که درحقیقت بازگو کننده‌ی آرزوها و آرمانهای آزادیخواهانه‌ی یک ملت است و در آینده نیز همچنان جایگاه ارزشمند خود را حفظ خواهد کرد.

کلام زیبا، روان و آرمان‌خواهانه‌ی بهار از یک‌سو و توانایی و زیبایی آهنگ مرتضی نی‌داوود بر روی آن از سوی دیگر، از این تصنیف، تافته‌ی جدا بافته‌ای ساخته‌است وگرنه بهار، ترانه‌های زیبای دیگری نیز ساخته که شهرت و محبوبیت ترانه‌ی مرغ سحر را ندارد. از این دست هستند ترانه هایی همچون:

 شاه من، ماه من، مرغ حق و آتش دل،عروس گل از باد صبا، شده در چمن چهره‌گشا، باد صبا بر گل گذر کن، بهار دلکش رسید و دل بجا نباشد، ای شکسته دل ز عاشقی حذر کن، ز فروردین شد شکفته چمن یا پیام فروردین، پیش‌درآمد اصفهانو... که هیچ‌یک محبوبیت و شهرت مرغ سحر را نیافتند. سروده‌ای که بعدها به ترانه‌ی ملی بدل شد.

 ***

در مورد اولین خواننده‌ی این تصنیف، هنوز هم در خاطره‌ها و باورهای مردم نام دو نفر ذکر شده‌است:ملوک ضرابی و قمر‌الملوک وزیری.

بنا برآنچه که در اول این مطلب نیز آمده و دکتر نیرسینا آن را نقل کرده، اولین خواننده‌ی تصنیف مرغ سحر، ملوک ضرابی بوده‌است. اما در بسیاری مطالب دیگر ذکر شده که قمر‌الملوک وزیری، تصنیف مرغ سحر را نخستین بار در کنسرتی که در گراند‌هتل برگزار شد، اجرا کرد و پس از آن بر سر زبانها افتاد و تا به امروز که همچنان بازخوانی می‌شود.

 ترانه مرغ سحر
سروده‌ی: محمد تقی بهار، ملک‌الشعرا

مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
ز آه شرر بار، این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ
نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه این خاک توده را
پر شرر کن، پر شرر کن
ظلم ظالم، جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن
نو بهار است، گل به بار است
ابر چشم ژاله بار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل از این
بیشتر کن، بیشتر کن، بیشتر کن
مرغ بی دل ، شرح هجران
مختصر کن مختصر کن مختصر کن!

 

تصنیف مرغ سحر با صدای خوانندگان گوناگونی بازخوانی شده از جمله با صدای:

 ملوک ضرابی، محمد رضا شجریان، گلریز، هنگامه اخوان، نادر گلچین، فرهاد مهراد،فاضل جمشیدی، شکیلا و...

میکس تصنیف مرغ سحر را با صدای: ملوک ضرابی، گلریز، شجریان،هنگامه اخوان، فرهاد مهران و شکیلا بشنوید

***

دکتر نیرسینا در خاطراتش از ملک‌الشعرای بهار می‌آورد که:

خوب به یاد دارم و از شادروان امیر جاهد و همچنین از قمر‌الملوک وزیری به طور مکرر شنیدم که بیشترین تصنیف‌های مخصوص به این ستاره‌ی هنر را در دور اول کارهای پولیفون، امیر جاهد و در نوبت دوم، مرحوم پژمان بختیاری سروده‌اند. در همین نوبت وقتی دست قمر‌الملوک در اثر پیشامدی شکسته شده‌است، شادروان پژمان بختیاری بنا بر محبوبیتی که قمر داشت و در آن زمان جمعی از کودکان یتیم را دستگیری و کمک می‌نمود، اشعاری در وصف وی سروده که مدت‌ها بعد اشتباهاً از ملک‌الشعرا دانسته و در دیوان او ضبط نموده‌اند.

در صورتی که این اشعاردر همان اوقات همراه با ترانه‌های مرحوم پژمان از سوی کمپانی پلیفون در دفتری طبع و انتشار یافت. بهر حال سبک گفتار هم خود گواهی‌ صادق است که آن را پژمان سروده و ربطی به سبک و سلیقه‌ی بهار ندارد. این هم بخشی از مثنوی پژمان بختیاری در تشویق یک خواننده و نغمه‌آرای هنری، قمر‌الملوک وزیری:

            ای نوگل باغ زندگانی              
ای برتر و بهتر از جوانی
ای شبنم صبح، در لطافت
ای سبــزه‌ی تازه در نظافت
ای بلبـــتتل نغمــه‌سنج ایام
ای همچـــو فروغ مـه، دلارام
مام تو چو آفتاب زاده
نامت ز چه رو، قمر نهاده
زحمت به تو دست آسمان داد
لعنت به سرشت آسمان باد
گردون ز ازل نبود گر، دون
دست تو چرا شکست، گردون؟
دستی که به کس جفا نکرده
در عهد کسی خطا نکرده
دستی که کند ز خوش ضمیری
ز اطفال یتیم، دستگیری
ای چرخ، ترا اگر چه دین نیست
دستی که شکستنی‌است، این نیست
بشکستی اگـــر بـــــه حیلـــه‌ای دست
دست دگر این چنین مگر هست؟...

 

شاید این که اشعار پژ مان بحتیاری را به اشتباه به ملک‌الشعرای بهار نسبت می‌دهند، شباهت یکی از تصنیف‌های بهار باشد که بر روی آهنگ استاد موسی معروفی سروده شده‌است.

به دل جز غم آن قمر ندارم       خوشم زانکه غم دگر ندارم

در این‌جا اشاره به نام قمر در این نغمه و جمله‌های صمیمانه و خاطره‌انگیزی که در پی آن می‌آید، این توهم و تصور را پدید می‌آورد که شاید شاعر بزرگ ما، ارادت و توجهی دوستانه همانند روانشاد ایرج میرزا که قمر را با وصف های مبالغه‌آمیز می‌ستاید، با این خواننده‌ی محبوب زمان داشته‌است.

اما محتویات بعدی ترانه با بیانی صریح و روشن معلوم می‌دارد که کلمه‌ی قمر در این‌جا همان تشبیه چهره‌ی دوست به ماه است که در شعر فارسی معمول و مکرر بوده‌است و اشاره به شخص معینی ندارد. ترانه ای که ذکر آن رفت در صفحات کلمبیا به نمایندگی برادران ارسطوزادهو با صدای جمال صفوی ضبط شده‌است.

این ترانه را ملک‌الشعرای بهار در اهمیت مقام زن و مسأله‌ی حجاب سروده که شایسته است در اینجا نیز آورده شود:

بند اول

  به دل جز غم آن قمر ندارم
خوشم زانکه غم دگر ندارم
کند داغ دلم همیشه تازه
ازین مطلب تازه‌تر ندارم
قسم خورده که رخساره نپوشد
بجز با من دلداده نجوشد
هوایی بجز این به سر ندارم
جمال بشر تویی
زگل تازه‌تر تویی
که رشک قمر تویی
عزیزم
ای دلبر!       جانپرور!
طی شد عمرم در آرزویت
روزم باشد چون تار مویت
که چون تو دلبر
چرا کنی سر
به ذلّت و خواری!
خدا نماید ز دیده‌ی بد
ترا نگهداری
وای بهارا بهارا!مزن دم خدا را ز راز نهان
وای که ما را که ما را
به عالم مقدر شد این از جهان

بند دوم
زنی کو به جهان هنر ندارد
ز حس بشری خبر ندارد
بناز ای زن با هنر که عالم
گلی از تو شکفته‌تر ندارد
زنانی که به جهل و به حجابند
ز آداب و هنر بهره نیابند
چنین زن به جهان ثمر ندارند
فرو خوان کتاب را
برافکن حجاب را
ازین بیشتر به گل
مپوش آفتاب را
حبیبم
در عالم، جای زن
باید باشد بر روی دیده
زن در زندان یارب که دیده؟
به‌جز در ایران
که حال نسوان بود بدین‌سان زار
تباهکاری و جهل و خواری
بود مدامش کار
وای نگارا نگارا
مده دل خدا را به حرف کسی
وای که گل را گل را
نباشد زیانی ز خار و خسی

در این تصنیف جمله‌ی به‌جز در ایران، مورد ایراد شهربانی بوده و به جای آن ملک‌الشعرا، جمله‌ی چه شد عزیزان را گذاشته‌است. برخی اشارات سیاسی و انتقادی که در اشعار بهار دیده و شنیده می‌شد، شهربانی آن زمان را برانگیخت که تا در همگی ترانه ها به‌ویژه اشعار آن سراینده‌ی مبارز که در هر مورد به کنایه یا صریح از اوضاع و احوال انتقاد می‌نمود، بررسی کند و پخش چنین مطالبی را ممنوع سازد.

 ***

نقل از فصلنامه‌ی ره‌آورد شماره ی 9، پاییز و زمستان 1364

 

 

 
     
 

  صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس