صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس 

   

روايت عروضي سمرقندي

 از استاد خود حکيم عمر خيام نيشابوري

عروضي سمرقندي نويسنده و چامه‌سراي سده‌ي ششم هجري از شاگردان حکيم عمر خيام بوده‌، که از واپسين ديدار خود با استاد و سپس از زيارت تربت خيام مي‌گويد. اصل حکايت از کتاب چهارمقاله نوشته‌ي عروضي سمرقندي چاپ تهران (ص100) نقل شده است:

در سنه‌ي ستّ و خمس مائه، به شهر بلخ در کوي برده‌فروشان در سراي اميرابوسعيدجره، خواجه امام عمر خيامي و خواجه امام مظفر اسفزاري نزول کرده بودند و من بدان خدمت پيوسته بودم. در ميان مجلس عشرت از حجت‌الحق عمر شنيدم که او گفت: گور من در موضعي باشد که هر بهاري، شمال بر من گل افشان مي‌کند.

مرا اين سخن مستحيل نمود و دانستم که چنوني گزاف نگويد. چون در سنه‌ي ثلاثين به نيشابور رسيدم، چهار (چند- ن) سال بود تا آن بزرگ روي در نقاب خاک کشيده بود. آدينه‌اي به زيارت او رفتم و يکي را با خود ببردم که خاک او به من نمايد. مرا به گورستان حيره بيرون آورد و بر دست چپ گشتم. در پايين ديوار باغي، خاک او نهاده و درختان اَمرود و زردآلو، سر از باغ بيرون کرده و چندان برگ و شکوفه بر خاک او ريخته بود که خاک او در زير گُل پنهان شده بود و مرا ياد آمد آن حکايت که به شهر بلخ از او شنيده بودم. گريه بر من افتاد که در بسيط عالم و اقطار ربع مسکون او را هيچ جاي نظيري نمي‌ديدم. ايزد تبارک و تعالي جاي او در جنا کناد بمنّه و کرمه.

گل سرخ نيشابور در گلستان لندن

داستان اين گل، با آن‌چه که نظامي عروضي در کتاب چهارمقاله آورده به شکلي پيوند مي‌خورد. شيرازه‌ي اين پيوند در اين دو روايت وجودِ گل و به‌ويژه، گل سرخ است. روايت درست اين مطلب را در جايي از زنده ياد مجتبي مينوي خوانده بودم که بسيار زيبا وصف کرده بود. گويا در مقدمه‌ي نوروز نامه آمده‌است. آن کتاب را در دسترس ندارم اما در همين فصلنامه‌ي ره‌آورد و در همان شماره‌ي 46 در باب معرفي کتاب خيام‌نامه، از محمد موسوي نسل چنين آمده:

در سال 1884 ميلادي که برگزيدگان مرزبندي افغانستان به سرپرستي سرپيتر لمس‌دِن Sir Peter Lumsden به بخش خاوري ايران فرستاده شدند، از سوي روزنامه‌‌ي Illustrated London News، گزارشگري به نام Simpson، همراهشان رفت. وي در گذري که براي ديدار آرامگاه عمر خيامبه نيشابور داشت، در نامه‌اي به برنارد کواريچ Bernard Quaritch، کتاب‌فروشي که برگردان ترانه‌هاي خيام را به انگليسي از سوي فيتز جرالد چاپ کرده بود، نوشت که:

نزديک آرامشگاه خيام، چند بوته گل سرخ ديدم. چون هنگام گل، گذشته بود، چند دانه از تخمدان آنها را با گلبرگ‌هاي خشکيده‌اي چيدم. آنها را مي‌فرستم تا در انگلستان کاشته شود، زيرا مي‌پندارم براي هواخواهان عمرخيام ارمغان ارزنده‌اي باشد. گمان مي‌کنم اين گل از همان گلي باشد که خيام بسيار دوست مي‌داشته و در هنگام انديشه و ترانه‌سرايي به آنها مي‌نگريسته...

کواريچ گلبرگ‌ها را به دختر خود داد تا به انجمن عمر خيام بفرستد و خود نيز تخم گل‌ها را به گلستان کيو Kew Garden در لندن فرستاد.

باغبانان آنها را کاشتند و چند بوته گل سرخ از آنها به دست آمد. دو بوته از آن گل‌ها به درخواست انجمن خيام با آيين شايسته‌اي در آرامگاه فيتزجرالد نشانده شد. (هفتم اکتبر 1893).

مطالب زیر در همین سایت، در پیوند با مطلب حکیم عمر خیام نیشابوری آمده است:

 گراميداشت حکيم بزرگ نيشايور، عمر خياّم
نگاهي به زندگي و آثار خيام
رياضيداني که رُز شد.

 

 
     
 

  صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس