صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس 

 

سخنی از مترجم فارسی (صادق چوبک)
 بر کتاب مهپاره


 



***

در اواخر پائیز ۱۳۲۰ شمسی، زنده‌یاد استاد مسعود فرزاد هنگامی که از ایران به انگلستان کوچ می‌کرد، متن انگلیسی مهپاره را به من داد و فرمود: این کتاب به زیبایی غزلی است از حافظ و من خود می‌خواستم آن را ترجمه کنم که نرسیدم. تو آن را ترجمه کن.

از آن زمان تا کنون پنجاه سال می‌گذرد. بدبختانه این کتاب در زمان خود، ترجمه نشد. این مدت وقت گران‌بها تماماً صرف خواندن کاغذ ‌پاره‌ها و پرونده‌های ادارات مختلف شد و اگر وقتی هم برای نوشتن می‌یافتم، در روزهای تعطیل و شب‌های تنهاییم بود و نیز باورم این بود که کار من داستان‌نویسی است و نباید وقت خودم را صرف ترجمه کنم. همان زمان، من این کتاب را خواندم. مسحورش شدم و متأسفانه آن را کنار گذاشتم؛ به دلایل مختلف که شرحش در این‌جا مورد ندارد.

سال‌ها گذشت و من از ایران به اروپا و از آن‌جا به آمریکا آمدم و مهپاره با من بود. زمستان ۱۳۶۵ کتاب را بازخواندم و آن را گنجی یافتم و از آن‌که پیش‌تر به ترجمه‌اش دست نزده‌ بودم، شرمسار شدم. پس تصمیم به ترجمه‌ی آن کردم. هنوز هفت داستان از آن را ترجمه نکرده بودم که مصیبتی بس بزرگ بر من افتاد و آن بلای نابینائی بود؛ و این ضایعه‌ای بود مصیبت‌بار که زندگی مرا بسوخت. قلم و دفتر و آن‌چه خواندنی و نوشتنی بود، از زندگی من بیرون شد و ترجمه‌ی مهپاره نیز مانند نوشته‌های ناتمام دیگر، به گوشه‌ای افتاد.

مدتی گذشت تا این‌که در بهار سال ۱۳۶۷، در برکلی، با جوانی که مایل نیست نام او آورده شود، آشنا شدم که به من پیشنهاد کرد گاهی برایم کتاب بخواند؛ و این کار جریان داشت تا این‌که روزی سخن از مهپاره به میان آمد و من سخت خواهان آن شدم که آن‌چه را ترجمه کرده بودم، باز بشنوم.

ترجمه خوانده شد. من بس خوشدل گشتم و او شیفته‌ی ترجمه. مرا به اتمام آن تشویق کرد. پس قرار ما بر این شد که وی متن انگلیس آن را بخواند و من ترجمه‌ی آن را به همان سبک و روشی که یک‌سوم آن را قبلاً ترجمه کرده بودم، بگویم و او بنویسد. و این کار شد و ترجمه‌ی کتاب به انجام رسید که از وی بسی سپاسگزارم. تلاش و کوشش من این بود که هیچ نکته‌ای از قلم نیفتد و هیچ واژه‌ی نامطلوبی در ترجمه داخل نشود و تا آن‌جا که ممکن است ترجمه، با متن درست و به صورت زبانی ساده و اصیل از کار درآید.

خوشبختانه چون متن اصلی کتاب به زبان سانسکریت بود، به‌واسطه‌ی نزدیکی ریشه‌های زبان‌های سانسکریت و فارسی، تعبیر‌ها، تشبیه‌ها، کنایه‌ها و استعارات به هم خیلی شبیه و مانند بود. بدین‌رو می‌توانم ادعا کنم که روی‌هم‌رفته، ترجمه‌ی فارسی آن برای خواننده‌ی فارسی زبان، دلپذیرتر و شیرین‌تر از  متن انگلیس آن برای خواننده‌ی انگلیسی زبان است.

اگر در آغاز و انجام هر داستانی دیده می‌شود که عبارات عیناً تکرار شده، از مختصات متون قدیمی دو زبان فارسی و سانسکریت و عیناً براساس متن است. بعضی از تعبیرات در این کتاب مانند تعبیراتی است که ما همین امروز در زبان فارسی به‌کار می‌بریم.

لازم دانستم یک بار دیگر ترجمه را با متن انگلیس مقابله کنم. پس به کمک همسرم قدسی که او هر دو متن را می‌خواند، آخرین پرداخت را کردم. از یاری‌های قدسی هر چه بگویم کم است، زیرا او در مورد نوشته‌های پیشین من نیز ـ از ماشین کردن تمام آن‌ها، هر یک چند بار گرفته تا تصحیح نمونه‌های چاپخانه و سروکله زدن با چاپچی و حروف‌چین و ناشر ـ همیشه مرا یار و یاور بوده‌ و بنابراین کمک او در مورد مهپاره، نسبت به آن‌چه تا کنون در کارهای من کرده، تازگی ندارد. گردنم زیر بار منت اوست.

صادق ‌چوبک
کالیفرنیا ـ السوریتو
خرداد ۱۳۷۰

***

در پیوند با این مطلب:

پیش‌گفتار مترجم انگلیسی بر چاپ نخست
صادق چوبک و مهپاره
با صادق چوبک در باغ یادها

برگشت به فهرست مجموعه داستان‌های مهپاره

***

 
     
 

  صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس