صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس 

   

استاد محيط طباطبائي و کار در راديو

از راست: دکتر محمد‌امین ریاحی ـ استاد محیط طباطبائی ـ  دکنر ضیاءالدین سجادی
دکتر جواد مشکور ـ دکتر منوچهر ستوده و دکتر ایرج افشار

کساني که دهه‌ي 1330 خورشيدي را به ياد مي‌آورند حتماً برنامه‌هاي راديويي مرزهاي دانش را هم شنيده‌اند. استاد محيط طباطبايي در سال 1337 خورشيدي، سرپرستي برنامه‌ها‌ي مرزهاي دانش راديو ايران را به‌عهده گرفت و خود نيز در آن برنامه‌ها‌ سخنراني مي‌کرد. هنوز هم دوستداران فرهنگ، ادب و تاريخ، آن گفتارها را به خاطر دارند.

محيط طباطبائی در آن برنامه‌ها از استادان و دانشمندان و پژوهشگران دعوت مي‌کرد که در باره‌ي موضوعي ويژه، سخنراني کنند. اين مسؤليت 31 سال تداوم يافت. در سال‌هاي پاياني مسؤليتش، خود استاد، سخنران بيشتر برنامه‌ها بود. سخنراني‌هاي مورد نظر، در سراسر ايران، با زباني ساده، روان و شيرين پخش مي‌شد. اين برنامه‌ها در آشناساختن طبقات گوناگون مردم ايران و مردم فارسي زبان سرزمين‌هاي همسايه با فرهنگ ديرينه سال خود نقش بسزايي داشت.

 

صورت‌پسندان، سيرت او را نديدند

جاي دريغ و درد است که انساني توانا و فرهيخته، با سرمايه‌اي از خرد و دانش نتواند از مواهب مادي زندگي بهره‌ي چنداني ببرد. صورت‌پسندان و متظاهران، سيرت انساني و ارزشمند او را نديدند و قدرش را ندانستند.

استاد محيط طباطبائي تمام عمر خود را در خيابان شهلا (ژاله‌ي سابق) در يک خانه‌ي دويست متري و با نهايت عزت و مناعت طبع زندگي کرد.

استاد انجوي شيرازي مي‌نويسد:

خوب به ياد دارم که دوستي به نام محمدباقر رفيعيکه از ارادتمندان استاد بود، زمستان که مي‌شد با آن کميابي نفت، نگران سلامتي استاد محيط بود که مبادا نفت نداشته باشد. او از اين‌سو  و آن‌سو حلب‌هاي نفت تهيه مي‌کرد و به منزل استاد مي‌برد. دردناک و غير منصفانه است که زندگي اين شخصيت ادبي را با افرادي مقايسه کنيم که هِر را از بِر تشخيص نمي‌دادند و از بسياري مواهب مادي و رفاه اجتماعي برخوردار بودند.

استاد محيط طباطبائي بيش از 60 سال قلم زد و بيش از دوهزار مقاله نوشت. نوشته‌هاي او هميشه مورد علاقه‌ي خوانندگان بود اما حکام وقت هرگز دل خوشي از او نداشتند زيرا آنها دوست داشتند که قلم او در خدمت منافع آنان باشد. آزادانديشي و استقلال فکري محيط طباطبائي و رفتار و گفتار او مايه‌ي ناخرسندي قدرتمندان زمانه بود. با اين همه، صلابت شخصيت او چنان بود که ناچار تحملش مي‌کردند تا از نام و اعتبارش بهره برگيرند.

 ***

دکتر محمدامين رياحي از عزت نفس استاد محمد طباطبائي خاطره‌اي نقل مي‌کند:

 در آن سال‌ها که من متعهد خدمت در بنياد شاهنامه‌ي فردوسي بودم، استاد بر سر راه خود و از خانه به کتابخانه‌ي مجلس، همه روز يکي دو ساعتي در بنياد توقف مي‌کرد که اين ديدارها، عمدتاً به بحث‌هاي علمي مي‌گذشت. بنياد تصميم گرفت طبق مقرراتي که در پرداخت حق‌الزحمه‌ي استادان و پژوهشگران معمول بود، در باره‌ي او نيز عمل کند. از اين رو، اعتبار لازم تأمين گرديد و موضوع با مقدمات مناسبي با ايشان در ميان گذاشته شد. او تشکر کرد و گفت:

من از تاريخ برگزاري هزاره‌ي فردوسي که نخستين مقاله‌ام را در باره‌ي بزرگ‌ترين شاعر ايران نوشته‌ام تا امروز که چهل سال از آن زمان مي‌گذرد ( 1313- 1353) پيوسته در باره‌ي شاهنامه کار کرده‌ام و ديناري هم از اين بابت از جايي دريافت نکرده‌ام. جان من با جان فردوسي درآميخته‌است. من عاشق فردوسي و شاهنامه هستم. روا مداريد که در اين بازپسين، پس از يک عمر عشق، آن را به ماديات آلوده گردانم. اما اگر به خدمات من نيازي باشد، تمام وقتم را در اختيار اين بنياد مي‌گذارم.

مي‌دانستم که او زندگي مرفهي ندارد. حقوق بازنشستگي بسيار ناچيزي از وزارت آموزش و پرورش دريافت مي‌کرد. مبلغي هم از بابت برنامه‌ي راديويي مرزهاي دانش از راديو مي‌گرفت که آن روزها، آن برنامه نعطيل و مقرري او نيز قطع شده بود.

حق‌شناسي، اما چه دير!

رديف اول نفر وسط، استاد محیط طباطبائي

دکتر محمدامين رياحي در نقل خاطرات خود از استاد محيط مي‌افزايد:

دانش بسيار گسترده‌، فراواني نوشته‌ها و پژوهش‌هاي محيط طباطبائي، موجب شد تا برخي دوستان و بعضي مراکز فرهنگي کشور، در انديشه‌ي اداي احترام نسبت به او برآيند. در اينجا سه موردي را که من از آن آگاهم ذکر مي‌کنم:

بار اول هنگامي‌است که دانشگاه تهران تصميم گرفت به احمد آرام، محمد پروين گنابادي، دکتر غلامعلي رعدي آذرخشي، فرنگيس شادمان، دکتر غلامحسين مصاحب و حبيب يغمايي دکتراي افتخاري بدهد تا نوعي حق‌شناسي نسبت به آنان شده باشد. در جلسه‌اي که در دفتر رئيس دانشگاه (دکتر هوشنگ نهاوندي) تشکيل شده بود، نام محيط جزو اسامي شايستگان دريافت اين عنوان قيد شده بود ولي چون يکي دو تن از شرکت‌کنندگان معترض بودند موضوع فقط در مورد او مسکوت ماند.

چون اين کار ناروا، موافق با مصلحت فرهنگي نبود به کمک دکتر هوشنگ نهاوندي، دانشگاه ملي پذيرفت به نشانه‌ي حق‌شناسي جامعه‌ي علمي کشور به مرحومان جلال همايي، محيط طباطبائي و محمدتقي مصطفوي عنوان دکتراي افتخاري داده شود و چنين شد.

ديگر بار، نخستين جايزه‌ي آثار ملي به منظور تقدير از خدمات محققان و دانشمندان ايراني و خارجي از سوي انجمن آثار ملي در سال 1357 به مبلغ يک ميليون ريال براي مجموع تحقيقات، خدمات و آثار محيط طباطبائي به ايشان تعلق گرفت.

سومين بار در همان سال مجموعه مقالاتي(1) از نوشته‌هاي ادباي کشور که به پاس سال‌هاي دراز خدمات تحقيقي محيط به نام محيط ادب به چاپ رسيده بود، در مجلس دوستانه‌ي فرهنگي توسط دکتر علي‌اکبر سياسي به ايشان اهدا شد.

و بالاخره شايد آخرين حق‌شناسي کشور نسبت به مقام علمي محيط انتخاب او به عضويت فرهنگستان زبان و ادب ايران در سال 1369 بوده‌است.

 ***

بسيار مناسب و بجا مي‌بود اگر نمونه‌اي از آثار استاد محيط طباطبائي در اين‌جا آورده مي‌شد. دريغ که به دليل دسترسي نداشتن به اين منابع، اين خواست فراهم نمي‌شود. اما نمونه‌ي کوتاهي را که استاد در پاسخ به نامه‌ي دکتر ايرج افشار براي او فرستاده، مي‌آورم. ويژگي تواضع و آزادگي را در همين مطلب کوتاه به راحتي مي‌توان ديد.

ايرج افشار در نوشته‌اي که پس از درگذشت استاد و به ياد او در ماهنامه‌ي دنياي سخن منتشر مي‌کند چنين مي‌نويسد:

...نامه‌ي ديگري از مرحوم محيط يافتم مورخ( 22 اسفند ماه 1329) است که شرح حال ايشان را خواسته بودم تا در کتاب نثر فارسي معاصر چاپ کنيم و نسبت به خدمات تحقيقي ايشان که از قدماي محققان درشمار بودند، حق‌گزاري شده باشد. تا بر ايشان اين تصور عارض نشود که نويسنده‌ي جوان ناپخته‌اي همان ظلمي را به ايشان کرده‌است که دانشگاه تهران در دعوت‌ناکردن از ايشان در تدريس روا داشته بود و هماره مرحوم محيط به‌حق خود را از بسياري از استادان و مدرسان دانشگاه فاضل‌تر مي‌دانست.‌

دريغا نامه‌ي ايشان موقعي رسيدکه کتاب مذکور به پافشاري ناشر (مرحوم حسن معرفت) چاپ و نشر شده بود (تهران 1330) و ناچار در صفحه‌ي آخر يادآوري شد متأسفانه سرگذشت آقاي محيط طباطبائي به‌دست نرسيد. چون محيط طباطبائي در اين نامه‌ي کوتاه سرگذشتي از خويش نوشته‌است که تا کنون نشر نکرده‌ام و آگاهي‌هاي خوبي را دربردارد آن را در اين‌جا به چاپ مي‌رسانم تا يادگار مکاتباتي ميان ما محفوظ بماند:

                                                                                                                           22 اسفند 1329
                                                                                                                      ضميمه‌ي يک قطعه عکس

دوست ارجمند آقاي افشار چندي است نامه‌ي شما را دريافت کرده‌ام ولي به مناسبت در دست نداشتن عکس، نتوانستم زودتر جواب بدهم.
اينجانب در دهم ربيع‌الثاني 1320 مطابق با سال 1281 در قريه‌ي کوهستاني گزلا از قراي سفلاي اردستان به‌دنيا آمده‌ام و دوره‌ي طفوليت را تا سن بيست و دو سالگي در قصبه‌ي زواره‌ي اردستان زندگي کرده‌ام. از سال 1320 شمسي به بعد در تهران به بهانه‌ي تحصيل و سپس به‌عنوان کار سکونت داشته‌ام.

درسي که به کار دنيا و آخرت بخورد، نخوانده‌ام. مدرسه‌اي که قابل باشد نديده‌ام. سه‌سالي عنوان محصلي شعبه‌ي ادبيات دارالفنون و مدرسه‌ي حقوق را داشتم. ولي اگر اندکي به خواندن و نوشتن آشنايي دارم، ربطي به مدرسه ندارد. پيش خود شکسته بسته قدري فارسي و عربي و فرانسه و انگليس و خيلي کم، آلماني ياد گرفته‌ام . تأليفي که قابل باشد، ندارم. چند جزوه و رساله در برخي موضوعات به‌هم پيوسته‌ام که غالباً ميل به چاپ آنها را نداشته‌ام. مقداري مقالات در مجلات و جرايد نوشته‌ام که فعلاً به کفّاره‌ي تحرير آنها دور از وطن در هندوستان بسر مي‌برم و رياضت مي‌کشم تا باشد تأثير آنها از ذهن عوامل مؤثر برطرف شود.

کارم معلمي بوده  ولي هرگز به خوي معلمين متخلق نبوده‌ام بلکه بيشتر به روش اهل قلم رفته‌ام. ولي اثري صحيح از قلم من خارج نشده‌است. به‌طور کلي عمري به بطالت گذرانده ولي خدا را شکر که حق کسي را ضايع نکرده‌ام و اگر خدمتي انجام نداده، مرتکب کار زشتي هم نشده‌ام.

                                                                                                                              با ارادت و احترام
                                                                                                                         محمد محيط طباطبائي
                                                                                                                               23/12/1329

محيط طباطبائي پيش از مرگ بر اثر زمين‌خوردگي دچار عفونت پا شد. يک ماه بيمار و بستري بود. کمي بعد به علت بروز اختلالات در ناحيه‌ي قلب در بيمارستان بستري شد. مدتي بعددچار خونريزي گوارشي گرديد و بالاخره در بعد از ظهر سه‌شنبه بيست و هفتم مرداد 1370 بدرود حيات گفت. پيکر او، طبق وصيت استاد به برج طغرل در نزديکي ابن‌بابويه در شهر ري به خاک سپرده شد.

 

نمونه‌ي شعري از استاد محيط طباطبائي:

سخن خاموش

آن‌چنـــان از ياد بــــردم آشيان خـــــويش را
کـــز نگاه غير مي‌گيـــــــرم نشان خويش را
 

شعله‌ي شمع حياتم سوخت تا خامــوش شد
بس که خود دادم به خاموشي زبان خويش را
 

دست درکــار جـــــدال مغز و قلب خــــود شدم
بـــر هلاک جسم و جان بستم ميان خويش را
 

در وجــودم نيست ديگـــر طاقت صبر و سلوک
آزمـــودم بـارهــــا تــــاب و تـــوان خـــويش را
 

آن‌چنــان وامانــده از راهم که نتوانم شنــود
صبحـــدم بانــــک دراي کــاروان خـــويش را
 

مرغ حق خاموش شد از ذکر حق وقتي که ديد
بـــر پــر و بال زَغَن، ســوهان جـــان خويش را
 

مهــره تا برجاي مرواريد غلطان عرضــه گشت
در کف دريــا صـدف گم کــرده کــان خويش را
 

سهمگين بادي وزيـــد از جانب  البـــرز کــوه
همچو ديو از کف رهــــاکرده عنان خويش را
 

لــــرزه بر اندام کوه افکنـد و آتش بــرفشـاند
در تف آن ســوختم مـــرغ روان خــــويش را
 

تا نســوزد بــوم ايــرانشهـــر در آتش‌فشـــان
بر سر تفتـــــان فروبستم دهــــان خويش را
 

جفت سوداگر در اين سودا نجستم سود خويش
بل بـــه ســــود ديگــــران ديـــدم زيان خــويش را
 

اعتمـــاد خـــلق را يکبــــاره از کف داده‌انــــــد
هـر کسي از ديگـري خواهد ضِمان خـويش را
 

قــوتِ جــانِ آدم دانـــا بــه خـــون آغشتـه بين
چون بــه خوناب جگــر پــرورده نان خـــويش را
 

ازمحيط اين قصه را بشنو! که افشا مي‌کند
بـــا زبــــان بي‌زبــاني داستــــــان خـــويش را

 

برگرفته شده از : ماهنامه‌ي دنياي سخن شماره‌ي 50، تير ـ مرداد ـ شهريور 71

                 ----------------------------------------------------------------------

بخش نخستین در بارۀ استاد محیط طباطبایی:
استاد محيط طباطبائي، پژوهشگري در سايه‌هاي بي مهري زمانه

***

(1) عنوان مجموعه‌مقالاتي است که از دوستان مرحوم محيط طباطبائي براي اهدا به ايشان گردآوري شد و با همکاري مرحوم حبيب يغمايي و دوستان دانشمند دکتر سيدجعفر شهيدي و دکتر محمدابراهيم پاريزي به چاپ رسيد و به اهتمام دبيرخانه‌ي هيأت اُمناي کتابخانه‌هاي عمومي کشور که در ان وقت در عهده‌ي کفايت علي‌اصغر سعيدي بود، پخش شد.

                        علاقه‌مندان اين مقاله، مي‌توانند آن را در ساختار پي دي اف نيز دريافت کنند.

 

 

 
     
 

  صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس