صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس 

 

 

کشف راز سر به مُهرِ بتخانه‌ي سومناتِ هند
 به دست سعدي

هنوز به اول ارديبهشت ماه که روز بزرگداشت حکيم خردمند و صاحب سخن، سعدي است، چند روزي مانده است. فرصتي است تا پس از مطلب پيشين که در مورد بينش والاي او در مورد نيازهاي زنانه و شناخت و احترام به اين نيازها بود، يکي از هزاران ماجراي سفر و حضر او را نيز بخوانيد.

 ***

جالب‌ترين رويدادي که سعدي از مسافرت‌هاي خود در بوستان آورده، سير و سياحت و کنجکاوي او در بتخانه‌ي سومنات بوده که تفصيل آن طي هشتاد بيت در باب هشتم بوستان آمده‌است و با اين بيت آغاز مي‌شود:

بُتي ديدم از عاج، در سومنات    مرصّع چو در جاهليت منات

سعدي مي‌بيند که در اين بتخانه، گروهي کثير از راههاي دور مي‌آيند و با زاري و تضرّع از بُتِ موجود در آنجا، حاجت مي‌خواهند. او شگفت‌زده مي‌شود که چگونه آدميان، موجود بي‌روح و جامدي را مي‌پرستند و مي گويد فرو ماندم از کشف اين ماجرا

سعدي نخست اين تعجب خود را با دوستي از کارکنان آن بتخانه درميان مي‌نهد. اما آن دوست به‌جاي پاسخ درست، به خشم درمي‌آيد:

                       بر اين گفتم آن دوست، دشمن گرفت   چو آتش شد از خشم و در من گرفت
                        مغـــان را خبر کــرد و پيـــــران دِيـــــــــر    نديـــــدم در آن انجمن، روي خيـــــــر
      
                  فــروماندم از چـــاره، همچـون غـــــريق    بـرون از مــــدارا، نديـــــدم طـــريق

از اين رو، با رئيس خادمانِ بتخانه، بناي خوشگويي را مي‌گذارد و مي افزايد که من نيز از قامت رعنا و صورت زيبا و نقش و نگار اين بت خوشم مي‌آيد:

                          مرا نيز با نقش اين بت خوشست   که شکلي خوش و قامتي دلکش است

ولي در اين ديار غريبم و نيک و بدِ اينگونه امور را کمتر مي‌شناسم. تو که همه‌کاره‌ي اين بقعه هستي به من بفهمان در صورت اين بُت چه رازي نهفته است، تا من نيز از پرستندگان آن بشوم.

                          چه معني است در صورتِ اين صنم؟    کــــه اول پــــرستندگانش منـــــــم

رئيس خادمان بتکده از اين گفتار شاد مي‌شود و مي گويد اگر مي‌خواهي حقيقت اين بت را دريابي، امشب در بتخانه بمان تا فردا در سپيده‌دم صبح، خود ببيني که اين بت دست‌هاي خود را براي برآوردن نياز پرستندگانش، به سوي يزدان، بلند مي کند!

سعدي آن شب را با ناراحتي بسيار در بتخانه يه صبح مي آورد، در حالي که شاهد و ناظر کارها و مراسم بت پرستان، از جمله کارکنان آنجاست. همين که صبح فرامي‌رسد، انبوهي از جمعيت، مرد و زن، در بتخانه گردمي‌آيند. طوري‌که در آن بتکده، جاي ارزن نماند و زماني که زاري و طلب و حاجت خواهي زائران به اوج مي‌رسد، دست هاي بُت به حرکت درمي‌آيد و به سوي آسمان بلند مي‌شود.

***

                             چــو بتخانــه خالي شد از انجمن      برهمن نگــه کرد  خنـــدان به من

سعدي وقتي که اين درجه جهالت و گمراهي را در او مي‌بيند، تدبير تازه اي مي‌انديشد:

                            زماني به سالوس، گريان شــدم       که من زانچه گفتم، پشيمان شدم

خادمان بتخانه وقتي اين حالت سعدي را مي‌بينند، دور او را مي‌گيرند و سپس با عزت و احترام به سوي بت مي‌برند:

شدم عذرگويان بر شخص عاج

و در جايي ديگر :

بُتک را يکي بوسه دادم به دست

وقتي که با ايفا و اجراي چنين نقش هايي، اعتماد آنان را جلب مي‌کند و امين بتکده مي‌شود، در دِير مي‌ماند و به جستجو و وارسي اطراف و جوانب بُت مي‌پردازد. سعدي متوجه مي‌شود که خادمي از خادمان بتکده، در پس پرده‌اي نشسته و سر ريسماني را در دست دارد که وقتي آن را مي‌کشد، از آنجايي که سر ديگر ريسمان به دستهاي بُت بسته شده، در اثر کشيده شدن، دستهاي بُـت نيز به طرف بالا حرکت مي‌کند. برهمن بتکده، بر اين راز و کشف سعدي، پي‌مي‌برد و شرمسارانه فرار مي کند.

  برهمن شد از روي من شرمسار
ولي سعدي درپي او مي‌دود و چنان که خود مي‌گويد:
 نگونش بـــه چاهي درانداختــــم

سعدي سرانجام کار را چنين وصف مي‌کند:

                         بــه هند آمــــدم بعد از آن رستخيز           وز آنجــــا به راه يَمـــن تا حَجيــــز
      
                   از آن‌جمله سختي که بر من گذشت           دهانم،جز امروز شيرين نگشت

***

بخشي از مقاله‌ي دکتر حسين فرهودي با نام سعدي در اقاليم غربت که در آبان‌ماه 1367، در تورنتو نوشته‌شده و در فصلنامه‌ي ره‌آورد شماره‌‌ي22، زمستان 1367 آمده است.

 

اول ارديبهشت، روز جهاني گرامي‌داشت استاد سخن، سعدي شيرازي
اهميت نيروي جنسي در زندگي زناشويي از ديدِ سعدي
 

 

 
     
 

  صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس