صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس 

 

 

بر بارگاه حکيم بزرگ توس
 و
اخوانِ هميشه در وطن خويش غريب

مدت زيادي است که چيزي ننوشته‌ام. اينجا با آخرين پست خود به همين حال مانده‌است. سفر، مشغله‌هاي گوناگون و خرابي کامپيوتر اين تأخير را طولاني‌تر از آن که بايد، ساخت.

بالاخره صداي دوستان و آشنايان درآمد و جوياي اين وقفه‌ي طولاني شدند. البته مطالب درسايه روشن کلام از نوع خبر و يا مسائلي نيست که نياز به نوشتن مرتب و هر روزه و يا هفته‌اي داشته باشد، با اين وجود، اين سايت نيز در عمل خوانندگان خاص خود را دارد که جوياي چگونگي آن شده‌اند.

 دوستي که او نيز در طول تابستان دچار همين غيبت طولاني شده بود، مي‌گفت خواننده‌اي از جمله خوانندگان سايتش براي او نامه‌اي فرستاده است بدين مضمون: آقا شما مرده‌ايد؟!

اين جمله‌ي پرسشي کوتاه چه از سر مهر باشد و چه کين، نشان دهنده‌ي آن است که خواننده، هر بار که سري به سايت زده با همان آخرين مطلبي که ديده رو‌به‌رو شده‌است و طبيعتاً خواهان ديدن و يا شنيدن مطالب تازه‌اي از اوست زيرا اگر علاقمند نبود نيازي به پي‌گيري نداشت.

حال براي آن که اين آمدن را به گونه‌اي نشان دهم، چند عکسي را که در سفر تابستان گرفته‌ام براي ديدن شما نيز مي‌گذارم.

   ***

 توس را يک بار ديگر در سفرهاي پيشين ديده بودم اما اشتياق حضور بر مزار اخوان مرا مصمم ساخته بود که در اين سفر بار ديگر به توس بروم و بر سر مزار اخوان تا از نزديک  شاهد آنچه که شنيده و خوانده بودم، باشم.

 آژانسي کرايه کردم و راهي توس شدم. نيم‌روز بود و هواي مشهد گرم و تف‌زده. بيرون از بارگاه حکيم توس، دنيايي است متفاوت از دنياي رستم و اسفنديار و سيمرغ و ماجراهاي دلاوري و حماسه‌اي و عاشقانه‌ي دنياي انديشه‌هاي فردوسي. مردم با سختي و به هر شکل ممکن براي گذران زتدگي، پوشاندن داغ ننگ فقر و ادامه‌ي بقا، مبارزه مي‌کنند. دنياي بيرون از باغ بزرگ توس، کم ديدني نيست!

 تا چشم کار مي‌کند بساط کسب و کار به شکل‌هاي گوناگون گسترده‌است. از پفک فروشي، ذرت‌فروشي، لاتاري، فال تا فروش ميوه و اغذيه و وسايل زينتي و مجسمه‌هاي گوناگون فردوسي. فروشندگان اين بساط‌ها اغلب کودکان هستند بخصوص آنها که تمام سرمايه‌شان پرنده‌ي کوچکي‌است در قفس. پرنده‌ي اسير فقر و فلاکت که فال خوشبختي مي‌گيرد و آينده‌نگري مي‌کند. بين اين کاسبان خردسالِ بازار مکاره‌ي زندگي، انس و الفتي است. آنان از آنجا که فقر را به تساوي دريافته‌اند در کمک به يکديگر و حل مسائل خويش نيز بزرگوارند و حس همدردي ميان آنان، شايد به دليل همان ظلمي که به تساوي بر آنها تحميل گرديده‌است، قوي است.

فرزندان بيرون از باغ فردوسي از بر و بالاي رستم در دوران کودکي هيچ نشاني ندارند که نسبش به سام نريمان مي‌رسد. اينان افسرده و رنج کشيده‌اند و نسبشان به فقر مي‌رسد. در بيرون از باغ فردوسي از سيمرغ افسانه‌اي نيز خبري نيست که پرهايش را نزد زال و رودابه مي‌گذارد تا به هنگام دشواري، با آتش‌زدن يکي از آنها، پديدار شود. سيمرغ اين کودکان، همان پرنده‌هاي کوچک درون قفسند.

رستم قهرمان افسانه‌اي درون باغ، هرگز کودکي نکرد و در دوران کودکي به جرگه‌ي بزرگسالان پيوست و وارد ميدان‌هاي نبرد شد. کودکان بيرون از باغ فردوسي نيز همچون رستم، کودکي نکرده‌اند و در ميدانهاي سخت زندگي روزانه با جثه‌هاي نحيف و کوچک خود براي زنده ماندن خويش و نه زندگي کردن، در نبردند.

 کمي آن طرف‌تر پيرمردي خراساني با تار يا سه‌تار خود سعي مي‌کند به سبک ستارزاده خواننده‌ي ترانه‌هاي خراساني بخواند. او کمتر توجه کسي را به خود جلب مي‌کند و بيشتر براي دل خودش مي‌خواند. لهجه‌ي شيرين خراساني پيرمرد براي خراساني‌ها تازگي ندارد و براي ديگران نيز شايد خيلي قابل فهم نيست. اما آهنگ تار يا سه‌تار او در فضاي گرم و آفتابي آنجا دلنشين و طرب‌انگيز است و شايد براي لحظاتي فضاي سنگين و تلخ بساط فقر و کودکان کار و بدبختي را رنگي ديگر مي‌زند.

 

جز فال پرنده که فروشندگان آن فقط کودکان هستند، بساط لاتاري يا شانسي به گونه‌هاي مختلف برقرار است. فقر و ناگزيري، گاه در همان محدوده‌ي خود بعضي خلاقيت‌ها را نيز به وجود مي‌آورد از جمله وجود نوعي لاتاري که قبلاًً نديده بودم. صاحب بساط، ليوانهاي گوناگوني رادر يک سيني بزرگ قرار مي‌دهد که درون بعضي از آنها پول گذاشته شده است. علاقمندان اين بازي، مقداري پول مي‌پردازند تا بتوانند شيئي يا توپ کوچکي را به طرف ليواني پرتاب کنند که درون آن پول گذاشته شده‌است. متقاضي براي اين نوع لاتاري بسيار زياد است و تعداد تماشاچي نيز فراوان.

 ***

در بيرون از باغ فردوسي، بازديدکنندگان مي‌توانند مسيري را با کالسکه يا همان درشکه‌هاي قديمي که شکلي تازه به آن داده‌اند، طي کنند. خانواده‌هاي بچه‌دار از طرفداران پروپاقرص اين کالسکه‌ها هستند.

دو برادر که دوازده و سيزده ساله مي‌نمايند به جز بساط ذرت‌فروشي، مجسمه‌هاي گوناگون از جمله تنديس‌هايي از فردوسي را مي‌فروشند. اين مجسمه‌ها را گويا کارگاههايي در رابطه با ميراث فرهنگي مي‌سازند که در مکاني نزديک محل فروش قرار دارد.

 گرماي هوا بيداد مي‌کند. بايد به درون باغ فردوسي رفت و در سايه‌ي درختي و با ليوان آب خنکي از عطش بيرون و درون کاست.

***

اين مختصر را داشته باشيد تا بعد به درون باغ فردوسي برويم.

 

 
     
 

  صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس