صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس 

 

 

قرة‌العين

طرح صورت از مادام ديولافوا جهانگرد فرانسوي در سال1881-1882 ميلادي

پرداختن به قرة‌العين به‌عنوان زني مبارز، جسور، آزاديخواه و عدالت‌طلب، به اين معنا نيست که پيش از او، زنان ديگري در زمينه‌ي آزاديخواهي و عدالت‌طلبي، گام برنداشته و يا سخن نگفته‌اند. بوده‌اند زناني که حتي از درون ديوارهاي بلند و سخت حرمسراي شاهان ‌توانسته‌اند با شعرها و سروده‌هاي خود، نداي آزاديخواهي و حق‌طلبي خويش را به گوش ديگران برسانند. البته اين امر نبايد غيرعادي به نظرآيد زيرا زنان غير درباري به طور عام و مانند انبوه ديگر زنان ايران، از موهبت خواندن و نوشتن، بيبهره بوده‌اند.

اگر در آن زمان، باب رفت و آمد به کشورهاي ديگر و آشنايي با تمدن آن سرزمين‌ها، دري به‌دوران جديد گشوده بود، به طور قطع، نتايج آن در درجه‌ي نخست مي‌بايست در اختيار زنان دربار قرارگيرد که مي‌توانسته‌اند امکانات لازم را در اختيار خويش داشته‌باشند. به همين دليل، پاره‌اي از زنان، توانايي‌ها و آگاهي‌هايي در برخي از کارها و دانش‌ها داشتند. به عنوان مثال، جيران، سوگلي ناصرالدين‌شاه سوارکاري خبره بود و فخر‌الدوله دختر ناصرالدين‌شاه در تيراندازي مهارت بسيار داشت. همچنين تاج‌الدوله يا طاووس خانم، سوگلي فتحعلي‌شاه که تحت تعليم قرار گرفت، اهل شعر و ادب بود و در زمره‌ي زنان سخنور دربار شاه  قرار داشت. حتي تعدادي از زنان و دخترانفتحعلي‌شاه و ناصرالدين‌شاه، دانش فارسي و عربي داشته‌اند و شعرهاي زيبا نيز مي‌سروده‌اند.

انتخاب و اهميت پرداختن به قرة‌العين شايد از اين جهت نيز برجسته باشد که او نه از مردم حرمسراي دربار بود و نه از امکانات آنها برخوردار. بدون ترديد، حضور او در ميان مردم و دور بودن از محيط پر از فساد حرمسرا نيز باعث جرأت و جسارتي شد که تا آن زمان از طرف هيچ زن ديگري مشاهده نشده بود.

***

دختري که در سال 1196 خورشيدي برابر با 1818 ميلادي با نام فاطمه و لقب زرين‌تاج، در قزوين در خانه‌ي مجتهد بزرگ شهر به‌نامحاج ملّامحمدصالح بزغاني به‌دنيا آمد، بعدها پيروان شيخيه او را قرة‌العين و پيروان بابيه او را طاهره خواندند. قرة‌العين مقدمات علوم زمان خويش را همراه با خواهرش مرضيه در محضر پدر آموخت و سپس به تحصيل فقه، اصول، کلام و ادبيات عرب پرداخت و در سيزده سالگي به عقد پسر عموي خود درآمد.

قرةالعين علاوه بر توانايي‌ها و آمادگي‌هاي ذهني خويش، در محيط پرورشي مناسبي هم رشد کرد و اين امر نيز در شکوفايي استعدادهايش تأثير بسزايي داشت. پدر و عموهاي او اهل ادب و کتابت بودند چنان‌که امروزه نيز ده‌ها جلد از تأليفات آنها در بين کتب خطي موجود است. وي از کودکي معلم سرخانه داشت. علاوه بر اين، پدر و عموهايش نيز در نزديکي محل سکونت خود، دو مدرسه داشتند که يکي از آن‌ها مدرسه‌‌اي جهت آموزش طلبه‌ها و ديگري مدرسه‌اي کوچک براي آموزش فرزندان پسر و بستگان خود بود که قرة‌العين از جلسات درس اين مدرسه استفاده مي‌کرد و چون عشق به فراگيري داشت به جلسه‌هاي مباحثه‌ي پدر و عموزاده‌ها هم کشانده مي‌شد.

بنابراين جاي شگفتي نيست که او در اوان جواني، علاوه بر ادبيات فارسي و آشنايي با شعر و شاعري، با ادبيات عرب، فقه، اصول و کلام نيز آشنا شده باشد. طاهره در شانزده سالگي غزل مي‌سرود و در تعبير و تفسير آيات قرآن چنان مسلط بود که پدر، هميشه اين حسرت را داشت که کاش او پسر مي‌بود تا با آن‌همه توانايي ذهني و دانش، امکان بيشتري براي گسترش دانش و بينش در ميان مردم در اختيار مي‌گرفت.

قرة‌العين شاعري آزاديخواه بود که به دليل باورهاي فکري خود مورد غضب اکثر تاريخ‌نويسان و صاحب‌قلمان درباري عصر خود واقع شد و به همين دليل هرگز آن‌چنان‌که بايد و شايسته‌ي شخصيت انقلابي و برجسته‌ي اوست به مردم معرفي نشده‌است. از طرف ديگر، آنان که خود را در زمره‌ي طرفداران فکري او دانسته‌اند، آنچنان در باره‌اش غلو کرده و گزافه ‌گفته‌اند که کار  پژوهش و شناسايي بيشتر را در اين زمينه دشوار ساخته‌اند.

قرة‌العين درعين حال که در يک برش تاريخي، شخصيت برجسته‌اي به‌شمار مي‌آيد، مي‌تواند نمونه‌ي درخور توجهي براي زنان ايران در مبارزات آزاديخواهانه‌ و حق‌طلبانه‌ي آنان باشد. اما در اين گذرگاه نمي‌توان به سادگي باورهاي مذهبي وي را ناديده گرفت و تنها از انديشه‌هاي اجتماعي و سياسي او سخن گفت. از اين ديدگاه، او، شخصيتي پيش‌آهنگ در مبارزه‌ي زنان ايران براي رهايي از اسارت‌هاي گوناگون اجتماعي بوده است که بايد بيش از اين‌ها بدان پرداخته شود.

 ***

هنگامي‌که اکثر زنان ايران از هرگونه آموزشي بي‌بهره بوده ا‌ند، او توانست تا آنجا پيش برود که با بسياري از رهبران مذهبي عصر خويش به مباحثه بپردازد. مطالعه در آثار شيخيه، زندگاني او را دگرگون ساخت. آن‌چنان‌که در مبارزات مذهبي خود، شوهر خويش را که با او اختلافات عقيدتي و فکري داشت، ترک‌کرد. در حالي‌که در همان زمان، داراي سه فرزند بود. در همين گير و دار است که او فرزندان خود را به شوهر وامي‌گذارد و تحت تأثير عقايد شيخيه براي ديدار سيد رشتي به کربلا مي‌رود. اما چون به آنجا مي‌رسد، درمي‌يابد که سيد درگذشته‌است. در آن هنگام، طاهره  29 سال دارد.

او پس از آگاهي از مرگ سيد رشتي به درخواست همسر او، در خانه‌ي سيد اقامت مي‌گزيند‌ و از پشت پرده به تدريس مي‌پردازد. پس از مدتي، از حضور سيد باب در شيراز آگاه مي‌شود. باب مکاتبه را با او باز مي‌کند و درشمار نخستين ياران وي درمي‌آيد و از او لقب طاهره را دريافت مي‌دارد. طاهره در اجتماع بابيان، پس از يک سخنراني شورانگيز در بدشت از توابع شاهرود، نقاب از چهره برمي‌گيرد و براي نخستين بار در حضور چندين هزار نفر بدون حجاب ظاهر مي‌شود. پيشگام بودن او بدل به انگيزه‌اي مي‌شود که زنان نيز پا به پاي مردان در برابر قواي دولتي که بابيان را سرکوب مي‌کردند، در سنگرهاي جنگي مقاومت کنند و همراه آنان کشته شوند.

 ***

گردهمايي بدشت و سرکوبي پيروان بابيه که در سال آخر حيات محمدشاه قاجار، پدر ناصرالدين‌شاه برگزار شده بود، آنان را بر آن داشت که ، در همه‌جا با خان‌ها، مالکان بزرگ، مجتهدان و مأموران حکومتي بجنگند. جنبش بابيان ، توده‌هاي شهري و دهقاني را نيز برانگيخت. در گيلان و مازندران و خراسان، روستائيان به آنان روي مي‌آوردند و در شهرها، مردم از دادن ماليات به مأموران دولتي سر باز مي‌زدند. در شمال، مردم به زندان‌ها حمله بردند تا زندانياني را که به جرم بدهي مالياتي دربند بودند، آزاد کنند. آنگاه، توده‌ها سلاح برگرفتند و عليه نيروهاي دولتي وارد نبرد شدند. پيروان بابيه تا آن جا پيش‌رفتند که حتي قصد جان ناصرالدين‌شاه را کردند.

 ***

پس از گردهمايي بدشت و درگيري با خان‌ها و مالکان بزرگ و مجتهدان و مأموران حکومتي، بابيان در بيست کيلومتري بارفروش که بعدها به  نام بابل معروف شد، در نقطه‌اي که مزار شيخ طبرسي قرار دارد، در طول شانزده ماه، قلعه‌اي برپاکردند و در اطراف آن، جنگي به‌راه انداختند که قريب دو سال به‌طول انجاميد. قرة‌العين که از بدشت به نور رفته بود، قصد شرکت در جنگ و گريز قلعه‌ي طبرسي را داشت که در ميانه‌ي راه در کُجور در اواخر سال 1264 دستگير شد. او را در تهران به منزل ميرزا محمودخان نوري، کلانتر شهر بردند و حدود چهار سال، وي را در در بالاخانه‌اي که جز نردبام، وسيله‌ي ديگري براي رفت و آمد نداشت، زنداني کردند. با اين‌همه بنا بر اسنادي که در دست است، قرة‌العين از همانجا با بعضي از سران بابيه تماس برقرار کرده بود و مکاتبه مي‌کرد.

 ***

گفته مي‌شود كه ناصرالدين شاه، وقتي وصف جمال و کمال طاهره را مي‌شنود، علاقمند مي‌شود که او را نيز در زمره‌ي زنان حرم‌سراي خود درآورد. شاه پس از تعريف از زيبايي و اشعارقرة‌العين به او گفته‌بوده است:... زني مثل شما شايستگي قصر سلطنتي را دارد، در حضور علما تبرّي كنيد و دست از پيروي باب برداريد و آزاد شويد. آقايان علما از شما سؤال بيشتري نمي‌كنند، هر طور خودتان مايليد بيان كنيد. اما قرة‌العين، پيشنهاد شاه را نپذيرفته و در جواب وي گفته بوده ‌است:

    تـــو و مــــلک وجــــاه سکندري  
  مـن و رســــــم و راه قلـنــــدري
  اگر آن خوش است، تو درخوري
 وگر اين بـــد است، مـــرا ســزا

در شوال سال 1268 به‌دنبال سوء‌قصدي که بابيان به جان ناصرالدين‌شاه کردند، بابي‌کُشي در همه جا شروع شد. به دستور عزيزخان سردار کل که در آن زمان حکمراني تهران را به‌عهده داشت، قرة‌العين را از منزل کلانتر به باغ ايلخاني بردند و در آنجا به فرمان شاه و ميرزا آقاخان نوري وزير وقت، با فروبردن دستمالي در دهانش، او را به قتل رساندند و تن پرتوان و جوانش را به چاه افکندند. بدين‌ترتيب اين زن مبارز، در سن 36 سالگي قرباني جسارت و آزاديخواهي خويش و خشم حکومت وقت گرديد.

نقاشي از Ivan Lloyd

آثار قرة‌العين به دليل زندگي در‌به‌در و آشفته‌اي که داشته، يا از ميان رفته و يا اشعارش در ديوان شعر ديگران و به نام آنان در آمده است. از اين‌رو، از شعرهاي وي، شمار چنداني در اختيار نيست. اشعار او بيشتر متأثر از پيشينيان، به‌ويژه مولوي و جامي است. بنا به سنت شعري شاعران زن در گذشته، توصيف‌هايي که در  وصف معشوق مي‌آيد، عمدتاً ويژگي‌هايي است که به يک زن نسبت داده مي‌شود. اما از آنجا که اشعار قرة‌العين عارفانه است شايد که عشق نيز در اشعار او از نوع عشق عرفاني باشد.

يکي از اشعار معروف او که به تصنيف نيز درآمده‌است، شعري است با نام چهره به چهره با اين مضمون:

گــــر بـه تو افتدم نظــــر، چهــره به چهــره، رو بـــــــه رو
شرح دهـــــم غـــــم تــــو را، نکتـــــه به نکته مـو به مـو
از پــــــي ديـــــــدن رخت، هـــــمچـــو صبــــــا فتـــاده‌ام
کوچــــــه به کوچــه، در به در، خانـــه به خانه، کو به کو
دور دهـــــان تنـــگ تــــــــو، عــارض عنبــــــــــرين خطت
غنــــــچه بــه غنــــچه، گل به گل، لاله به لاله، بو به بو
مـــــــي‌رود از فــــــــراق تــــو، خـــون دل از دو ديـــده‌ام
دجله به دجله، يم به يم، چشمه به چشمه، جو به جو
مهـــــــر تو را دل حـــزين، بافتــــه بـــــــر قمــــاش جان
رشتـــه بـــــــــه رشته، نخ به نخ، تار به تار، پو بـــه پو
در دل خويش طاهره، گشت و نـــــــجست جز تو را
صفحـه بـه صفحـه، لا به لا، پــــرده به پـــرده، تو به تو

قرة‌العين، آزاده زني مبارز، شاعر و سخنراني توانا بود که به نويسندگي و ادبيات، فقه، اصول، کلام و تفسير آشنايي کامل داشت. او چنان که آورده‌شد، نخستين زني بود که در ايران بدون حجاب در برابر ديگران ظاهر گشت، سخنراني کرد و با دانشمندان و بزرگان عصر خويش به گفتگو نشست.

در پايان به برخي از باورهاي اين زن مبارز اشاره‌اي خواهيم کرد که اگر باور به چنين انديشه‌هايي نبود، نمي‌توانست در برابر حکام زور و سياستمداران نادان و خرافاتي مقاومت کند و دم از عدالت و آزادي بزند. او مي‌گفت و باور داشت که:
اي مردم، رستاخيزي نخواهد بود مگر آن رستاخيزي که شما در راه احقاق حق برپا داريد. بهشت و جهنم شما همين دنياست. خداوند، عالم را آفريده‌است، تا خلايق به‌تساوي از ثروت و نعمت جهان بهره گيرند. پس ما مي‌گوييم مالکيت، فساد اجتماعي است. ذخيره‌ي ثروت به‌دست گروهي محدود، به هنگامي که اکثريت از آن محروم است، بالاترين فساد است. بايد شما رعايا از اموال، سهم برابر ببريد تا فقر از ميان شما برخيزد. اگر زمين از آن خداست، پس از آنِ يکايک شمانيز هست.

***

فايل صوتي مربوط به قرة‌العين، همراه با دو تصنيف از اشعار او را در اينجا بشنويد.
کارهاي بيشتر در مورد قرة‌العين را در اينجا ببينيد.

 

 

 
     
 

  صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس