صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس 

   

پروین اعتصامی و رضاشاه

 

 

هر کسی از ظن خود شد یار من

آنچه که حذف سه بیت پایان قصیدهی گنج عفت را تأیید میکند که مربوط به حوادث سیاسی ایران در آن سالها بوده، آن است که ابوالفتح اعتصامی در تاریخچهی زندگانی پروین به دو موضوع در مخالفت خواهرش با دربار پهلوی  و حکومت رضاشاه تصریح کردهاست. البته بیارائهی هرگونه سندی و لابد به عنوان اطلاع شخصی و خانوادگی(در حالی که بعد خواهیم دید که حداقل مورد اول آن اطلاع شخصی وی نبودهاست:

الف: پس از اتمام دورهی مدرسهی آمریکایی[در سال 1303] چندی در همانجا تدریس کرد. در همان اوان ، پیشنهاد ورود به دربار به او داده شد و نپذیرفت.
یعنی پروین هیجده- نوزده ساله
‌‌‌‌‌ی دیپلمهی دبیرستان که تا آن زمان فقط دوازذه قطعه از اشعارش در مجلهی بهار، متعلق به پدرش یوسف اعتصامالملک چاپ شده بود و دو قطعه از اشعارش نیز در منتخبات آثار از محمد ضیاء هشترودی، چاپ 1342 قمری، به چنین اقدام حادی علیه رضاشاه مبادرت ورزیدهاست.

ب: در 1315 وزارت معارف ایران، نشان درجهی 3 علمی برای پروین فرستاد. پروین هرگز آن نشان را استعمال نکرد. سی سال بعد ابوالفتح اعتصامی قسمت آخیر این عبارت را به این صورت تغییر دادهاست، تا نشان بدهد که پروین حتی رو در روی رضاشاه نیز ایستاده بودهاست: درسال 1315... فرستاد. پروین با این پیام که شایستهتر از من بسیارند، نشان را پس فرستاد!

اظهار نظر صریح ابوالفتح اعتصامی در بارهی این دو موضوع، سخت مورد پسند برخی از مخالفان رضاشاه قرار گرفتهاست و هر یک از آنان با نقل آن در نوشتههای خود و افزودن پیرایههایی بدان، برای اثبات نظریات خود کوشیدهاند از پروین اعتصامی کم و بیش بانویی مخالف جدی رضاشاه معرفی کنند که ذیلاً از آنان نام برده میشود.

الف _ جامعهی سوسیالیستهای ایرانی در اروپا در سال 1350 نوشتهاند:

آقای ابوالفتح اعتصامی (برادرش) در بارهی او میگوید: در 1304، پیشنهاد ورود به دربار را رد کرد. در 1315 وزارت فرهنگ پس از انتشار اولین طبع دیوان پروین و غوغایی که این دیوان برپاکرد، یک نشان درجهی سه علمی برای او فرستاد. این نشان هرگز مورد توجه شاعر قرار نگرفت و یکبار هم آن را بر سینهی پر معرفت خود نیاویخت(ص 17).

زمان پروین، زمان دلهره و بهت است. عصریست که خودکامگی، دروغزنی، هوچیگری و جهل جای همه چیز را در ایران گرفتهاست...(ص2)
 

با مسخرهبازی مجلس موسسان همه چیز تغییر شکل و ماهیت میدهد...دیکتاتوری با تمام مظاهرش برسرمردم بینوا و بهتزده، سایهای هولناک افکندهاست. دستگاه پلیسی، جایگاه رفیع مشروطه را غصب کرده...صاحبان عقیدهی برابری و برادری را در سردابها جای میدهند، محاکمات دستوری و شرمآور یکی جانشین دیگری میشود...در همه جا سنگها را بسته و سگها را گشودهاند... پروین در این زمان و مکان دست به سلاح صوفیان میزند... و اما سلاح صوفی که با پر عشق به خدا رسیدن است،برّایی خود رادر عصر پروین از دست داده. بشر زمان او روی دروازهی جنگ دوم جهانی و مصیبت اتم هیروشیماست... و از پروین متصوف شاعرٍای رنجبر روز را در ایران بیرون میآورد... دیو استبداد با همان سیاهذلی و تباهخواهی بر سرزمین ایرانشهر فرمانرواست. اهورامزدا به طلسم خوابآور اهریمن گرفتار است... (ص 3 – 4).

پروین ما مبتلای درد اسلاف خود است. در قفس تنگ روز و روزگار...با دندان و ناخن میلههای قفس را سوهان میزند...                                                                     (ص 8)

پروین انسانی رحیم و طاغیست. در مقابل مقرراتی که به اسم دین و قانون بر آدم تحمیل شدهاست، طغیان میکند... (ص 10). زور و ظلمی که هوای تنفس را سنگین و مسموم ساختهاست، از لابه لای گفتارش بیرون میریزد... (ص 12)

 

                سوسیالیستها در بارهی مجالس یادبودی که برای پروین برگزار شدهاست نیز نوشتهاند:

... مرحومه صدیق دولتآبادی مینویسد: ...وقتی از مقام وزارت فرهنگ خواهش کردم اجازه بدهند مجلس یادبودی در کانون [بانوان] گرفته شود فرمودند:...مناسب نیست که مجالس حزنانگیز در آن برقرار گردد (ص 17).

ولی صدیقه دولتآبادی نوشتهاست:

من در خصوص پروین اعتصامی حرفی نزدم ولی راجع به سراجالنساء از مقام وزارت خواهش کردم اجازه بدهند مجلس یادبودی گرفته شود... فرمودند...مناسب نیست که مجالس حزنانگیز در آن برقرار گردد... (مجموعه مقالات و قطعات...تهران1323، ص 62-62).

و از همه شگفتانگیزتز آن است که سوسیالیستهای ایرانی مقیم اروپا در سیسال پیش کشف کردهبودند که ناصرخسرو ... یکی از صوفیان سربلند و دانشمند ایرانیست و در بین صوفیان به مقام امامت رسید و از شیعیان هفت امامیاست....

ظاهراً این نخستین باری نیست که ناصرخسرو، شاعر نامدار و متعصب اسماعیلی مذهب و حجت جزیرهی خراسان، و مأمور از سوی المستنصربالله، خلیفهی فاطمی مصر برای تبلیغ در خراسان، صوفی خوانده شده و در بین صوفیان به مقام امامت نیز رسیدهاست!

ب _ منوچهر مظفریان که دیوان پروین اعتصامی را در سال 1362 چاپ کردهاست، در بارهی موضوع مورد بحث نوشتهاست:

این شاعر آزاده پیشنهاد ورود به دربار را با بلندنظری نپذیرفت و مدال وزارت مغارف ایران را رد کرد.

ج _ کریم عسکری ترزنی متخلص به شهید، در کتاب پروین اعتصامی بزرگترین شاعرهی پارسی زبان، چاپ 1364 در این موضوع سنگ تمام گذاشتهاست:

هنگامی که در سال 1304 پیشنهاد ورود به دربار کثیف پهلوی به او [پروین] داده میشود تا پست سرپرستی وزارت معارف آن زمان را بر عهده گیرد، با بلندنظری و دوراندیشی آن پیشنهاد را رد گرده و تن به این عمل ننگین نمیدهد و این حاکی از بزرگواری و اصالت اوست.

د _ محمدجواد شریعت در کتاب پروین، ستارهی آسمان ادب ایران چاپ 1366 نوشتهاست:

در سال 1315 وزارت معارف ایران نشان درجهی سه علمی، برای پروین فرستاد و پروین با این پیام که شایستهتر از من بسیارند، نشان را پس فرستاد.

ه _ استاد حشمت موید در مقالهی جایگاه پروین اعتصامی در شعر فارسی نیز نوشتهاست:

چنانکه میدانیم، وی دعوت دربار را برای معلمی ملکهی پهلوی نپذیرفت و این صداقت بسیار کمیاب اخلاقی را داشت که هرگز فریفتهی جاذبهی مقامهای پُرسود ومجللی که به آسانی بدان دسترسی داشت، نگشت. وی نه تنهادعوت دربار را برای معلمی ملکهی دربار پهلوی نپذیرفت و همچنین از قبول نشان درجهی سوم افتخار وزارت معارف امتناع ورزید که این هردو را ممکن است ناشی از مخالفت وی با رژیم حکومت زور شمرد. وی از نابسامانیهای سیاسی و مصائب اجتماعی ایران دقیقاً آگاه بوده و با شهامتی بیش از هر شاعر دیگر زمان خود از فساد دستگاه زورمندان و جور و آز پادشاه انتقاد کردهاست...

وی در این موضوع، علاوه بر ابوالفتح اعتصامی، کتابThe new persia   نوشتهی Vincent Sheean را نیز به عنوان مرجع خود ذکر میکند. حشمت موید البته این موضوع را تصریح کردهاست که:

...نباید همهی اشعاری را که پروین در شکایت از بیداد پادشاهان گفتهاست معطوف به رضاشاه دانست. از جمله همین شعر اشک یتیم در صفر 1340 هجری قمری برابر با اکتبر 1921میلادی. یعنی فقط چند ماهی پس از کودتای سوم اسفند 1299/ فوریه 1921 و پنج سال پیش از جلوس رضاشاه بر تخت سلطنت، سروده شدهاست.

و _ حمید دباشی، پروین را یکی از معماران طراز اول تاریخ اندیشههای اجتماعی و سیاسی ایران میداند:

میدانیم که پیشنهاد رضاشاه را برای ورود به دربار و تدریس ملکه و ولیعهد وقت نپذیرفت. میگویند که پروین گفتهاست که: من هرگز نمیتوانم به آن دربار قدم بگذارم همچنان که پروین از قبول این افتخار[مدال درجهی 3 لیاقت] سر‌‌‌باز زد. پروین نمیتوانسته ترانههای زیبا و شورانگیز عارف را نشنیده باشد، همچنانکه او نمیتوانسته خشونت رضاشاه را در کشف حجاب زنان با تصوری توأمان – نفی و اثباتی همزمان _ تأمل نکرده باشد. پروین باترسیم مبسوط فقر، و با محکوم کردن وتقبیح ظلم و بیداد حکام مرحلهی بعدی که در شعر پروین به وضوح حضور دارد به سؤال کشیدن مشروعیت سیاسی حکومت وقت است....

ز _ کار پروین اعتصامی در این سالها در جمهوری اسلامی سخت بالا گرفتهاست و ادعای ابوالفتح اعتصامی در باب این که پروین ورود به دربار را نپذیرفت و نیز نوشتهی Vincent Sheean  آمریکایی، که بعد به آن خواهیم پرداخت، موجب گردیدهاست که یکی از محققان برای به کرسی نشاندن حرف خود به هر تقلبی دست بزند. هادی حائری درسال 1371 مقالهای با عنوان اندیشههای اجتماعی پروین نوشته که در یازده صفحهی سهستونی با حروف ریز چاپ شدهاست، تنها در اثبات این موضوع که پروین دشمن رضاشاه بودهاست. وی برای اثبات مدعای خود نسبت به نوشتهی ایرج علیآبادی دریا، استناد میکند:

ارزش این اشعار وقتی بیشتر میشود که میبینیم در زمان حکومت دیکتاتوری رضاخان سروده شده و حمله در درجهی اول متوجه دستگاه سلطنت و شخص رضاخان است. امروزه چه کسی نمیداند که سلطنت یک دستگاه  ظلم و زور و یک تکیهگاه برای استعمارگران است؟ امروز چه کسی نمیداند که اموال رضاخان بدون ذرهای کم و کاست، به زور از مردم اخذ شدهاست؟ چه کسی از ستم رضاخانی آگاه نیست؟ این صدای ملت، این صدای ناراضی و محکومکنندهی  ملت است که از میان اشعار پروین سرمیکشد.

 

بعد نوبت به خود هادی حائری و افادات وی میرسد که از جمله نوشتهاست: 
بیتِ به رنج گوشه
نشینی و فقر، تندادن/ به از پریدن بیگاه ! داشتن غم جان!، اشارهای ست به دعوت درباریشدن را نپذیرفتن (ص 51).

و نیز این که شعر سفر اشکِ پروین به صورت موشح ساخته شدهاست. (با این توضیح که در علم بدیع، صنعت موشح عبارت از این است که در اول ابیات، حرفی آورند که چون آنها را به هم متصل نمایی، تشکیل اسمی یا عبارتی دهد).    

و نیز این که شعر سفر اشکِ پروین به صورت موشح ساخته شدهاست. (با این توضیح که در علم بدیع، صنعت موشح عبارت از این است که در اول ابیات، حرفی آورند که چون آنها را به هم متصل نمایی، تشکیل اسمی یا عبارتی دهد). این تعریف حائری از صنعت توشیح درست است به شرط آن که در ترتیب ابیات تغییرداده نشود.
ولی هادی حائریبرای استخراج عبارت مورد نظر خود امر گرگ هار، برقتل شاعر: عشقی، رضا (مقصود آن که: رضا نامی به امر سردار سپه، عشقی شاعر را کشت)، تغییرات زیر را در شعر سفر اشک داده
است:
نخست از 17 بیت آن، سه بیت (5، 6، 7) را حذف کرده و بقیه
ی ابیات را به این شرح جابهجا کردهاست:

1، 10، 6، 3، 4، 9، 17، 13، 2، 16، 12، 14، 11. چون با وجود این کارها، از حرف اول گ، گر و دربیت دوم به جای ب، بر، و دربیت 15 به جای ت، تل را قرار داده و نیز آغاز بیت 13 را از جلوه و رونق گرفت به رونق و رقت گرفت تغییر دادهاست! (ص 47).

در قصیدهی گنج عفت یا همان زن در ایران نیز مصراع چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نشد را به چادر پوشیده بنیاد مسلمانی نشد تغییر دادهاست. به استناد رأی آیتالله محمد صالح حائری که:به من گفتهاند دراصل چادری پوشیده بنیاد مسلمانی نبود است اما از ترس شاه و تمایلاتش به آن صورت چاپ و شایع گردید (ص 53).

سؤال این است که چرا حضرت آیتالله در بارهی دیگر ابیات این قصیده اظهار نظری نفرمودهاند! بقیهی مقالهی حائری مشتمل بر همین گونه تحقیقات دقیقه است.

ط _ سیاوش تبریزی در مجلهی Azerbaijan International ، چاپ آمریکا، از آذربایجانی بودن پروین برای ادعای پانتورکیستها استفاده کرده و نوشتهاست:

روشنفکران و شعرای ترکزبان (آذری) [مثل پروین اعتصامی]، اگر هم آثار خود را به فارسی نوشتهاند برای آن بوده که بتوانند فرهنگ آذربایجان را در سراسر ایران گسترش بدهند...

عبارتی که در نوشتهی افراد مختلف، از ابوالفتح اعتصامی به بعد به چشم میخورد، تکرار این عبارت است که: پیشنهاد ورود به دربار به او [پروین] شد و نپذیرفت. اگر بپذیریم که دربار پهلوی پروین را در سن هیجده، نوزده سالگی با داشتن دیپلم دبیرستان آمریکایی برای معلمی ملکهی پهلوی و ولیعهد ایران دعوت کرده بودهاست، عبارت ورود به دربار برای بیان این مقصود گویا نیست. چه در زبان فارسی در چنین موردی مثلا میگوییم به فلانی پیشنهاد شد معلم ملکه و ولیعهد بشود و او نپذیرفت. یا عبارتی نظیر آن.
 به علاوه، سال 1368 هم در مقاله
ی چند کلمه در بارهی پروین اعتصامی ، اصل موضوع را به طور کلی مورد تردید قرار دادم و نوشتم: ...از سوی دیگر اگر جنان دعوتی نیز از وی شده باشد و با توصیفی که از رضاشاه و قدرت و استبدادش می کنند، آیا به سادگی میتوان پذیرفت که پروین اعتصامی به آزادی، شانههای خود را بالا انداختهباشد که: نه، به چنان درباری قدم نمیگذارم. آیا ممکن است دربار آنچنانی، این نافرمانی را اهانت تلقی نکرده و به روی خود نیاورده باشد.

امروز که این مقاله را می
نویسم، عقیدهام در بارهی نادرست بودن روایت پیشنهاد ورود به دربار استوارتر گردیدهاست و در این باب خود را مدیون استاد حشمت مؤید میدانم که برای نخستین بار همه را با مرجعی که این مطلب از آن نشأت گرفته، آشنا ساختهاست.

 ***

در پیوند با پروین اعتصامی و در ادامۀ مطلب، در همین سایت:

   نامه‌های پروین 

    پروین از نظر معاصران او

   دستبرد برادر به دیوان خواهر

   بیماری حصبه و درگذشت پروین 

   پروین اعتصامی و حقوق نسوان

   دروغ این مرد آمریکایی همه را گمراه کرده‌است

    ناگفتههایی از زندگی پروین اعتصامی و نامههای او

    متن ۴۱ نامه‌ی پروین اعتصامی به مهکامه محصص

    چرا برادر، سه بیت از قصیدهی گنج عفت را حذف کردهاست؟


 

 

 
     
 

  صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس