صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس 

   

دروغ این مرد امریکایی همه را گمراه کردهاست

استاد مؤید ضمن اشاره به کمرویی پروین اعتصامی نوشتهاست:

...انسان ناچار است که به روایت امتناع او از پیوستن به دربار به عنوان معلم با دیدهی تردید بنگرد. این روایت، سالها پیش از انتشار چاپ اولین دیوان او که به سال 1935 صورت گرفت، پدیدار شد و از آن گذشته راوی آن هم دوست یا از خانوادهی پروین نبوده که در بیطرفی او بتوان شک کرد، بلکه یک آمریکایی بوده که به طور کلی در انتقاد از جامعهی ایران آن روز بسیار صریح بودهاست.

Vincent Sheean (که در سال 1899 به دنیا آمد وتا سال 1969 هنوز زنده بود) اقلأ 23 رمان، زندگینامه و سفرنامه منتشر کردهاست. این شخص به تاریخ 25 آوریل 1926 به ایران آمد که تاجگذاری رضاشاه را ببیند. اما به علت معطلی در راه، ده روز دیر به ایران رسید. با این حال دو ماه در ایران ماند و در اثر تماس با عدهای از مطلعین و سرشناسان عصر با اوضاع کلی فرهنگی و اجتماعی ایران آشنایی اندکی بههمزد.

کتاب The New Persia که مجموعهی ملاحظات او در این مدت دو ماهه است، یک سال پس از مسافرت او منتشر شد. در این وقت، یعنی در ماه مه 1926 که او (شیآن)، پروین اعتصامی را ملاقات کرد. ملاقات او به احتمال قوی به وسیلهی شخصی به نام مهربانو که مانند پروین فارغالتحصیل مدرسهی آمریکایی نسوان بود، ترتیب داده شده بود.
 

...مهربانو بازرس مدارس دخترانهی دولتی بود که در نظر من[Sheean]، بر همهی افسران عالیرتبهی ارتش، وزرای دولت و دیگر زعمای قوم برتری داشت. (ص 250). در اینجا قسمتی از گزارش شیآن را در بارهی ملاقاتش با پروین نقل میکنیم. این گزارش حاوی اطلاعاتی در باب شخصیت پروین است و ارزش این را دارد که بعینه نقل شود:

نظر من برای اولین با به خاطر استنکاف او از تدریس زبان و ادبیات به ملکه، به پروین جلب شد. دلیری و سرسختی چنین طرز برخوردی، دل مرا از تحسین نسبت به او آکنده کرد. مخالفت با دستور صریح رضاشاه، علیرغم آشنایی با زودخشمی و خشونت او، شگفتی و تحسین مرا برانگیخت. پروین خانم در مورد تصمیمش در واردشدن به دربار از پشتیبانی کامل خانوادهاش برخوردار بود و از آن گذشته عقاید و سنن اشرافی رایج، بر این تصمیم صحه میگذاشت. رضا، که عادت به تحمل مخالفت حتی از جانب اشرافیترین افراد مملکت را هم ندارد، مجبور شد که تسلیم این دخترک جدی و عینکی بشود. مجبور کردن پروین به قبول فرامین شاهانه، برای شاه خطرناک بود و پروین خانم آنقدر تیزهوش بود که این را بداند.

 نقشه
ی رضا این بود که پروین را به نوعی شاعر دربار، معلم ملکه و شاید حتی معلم ولیعهد، تبدیل کند. برای برانگیختن او به قبول این منصب، اغلیحضرت به او پیغام میدهد که او این اجازه را خواهد داشت که گهگاه برای شاهنشاه هم بعد از شام، تاریخ قرائت کند. آپارتمانی در قصر سلطنتی، حقوقی فراوان و شانس این که بر ملکهی جوان و خانوادهی سلطنتی اعمال نفوذ کند، مزایایی بود که این پیشنهاد برای او دربرداشت. پروین سه بار، هر بار با قاطعیتی بیشتر، این پیشنهاد را رد کرد. او با سرسختی آرام و محکمی به من گفت: من هرگز نمیتوانم که به آن کاخ وارد شوم. (ص 25- 257)

البته مؤید، نوشتهی این امریکایی را صددرصد مورد تأیید قرار نداده و در بارهی آن چنین اظهار نظر کردهاست:

بدون تردید مقداری سوء تفاهم و اغراق در این گزارش وجود دارد که شیآن راهی برای علم به آنها نداشتهاست. مخالفت اساسی خانوادهی اعتصامی با رضاشاه ممکن است از طرف ملکالشعرای بهار که از طرفی با ایشان دوستی نزدیک داشت و از مخالفان سرسخت رضاشاه هم به شمار میرفت تحریک یا تشدید شده باشد. به نظر من، این که شاه سهبار از پروین درخواست کرده باشد و او سه بار درخواست شاه را رد کرده باشد، اغراقی غیرقابلقبول است. هیچ بعید نیست که رضاشاه، که تازه تخت سلطنت را علیرغم مخالفان فراچنگ آورده بود، صلاح دیده باشد که پس از استنکاف اول این دخترک لاغر را ندیده بگیرد و عطایش را به لقایش ببخشد. ولی مسلمأ او آدمی نبود که سرشکستگی  سهبار ردشدن از سوی پروین را تحمل کند.

گزارش شیآن در باب وضعیت زنان ایران، گذشته از آنچه که در بارهی پروین گفتهاست، آموزنده و بسیار خواندنی است و ممکن است که بتواند موضع کسانی که پروین را به خاطر باصطلاح مطیعانه برخورد کردنش با قضایا مورد انتقاد قرار میدهند، قدری تعدیل کند. همچنین ما باید متوجه باشیم که شخصیتهای گوناگون داستانهایی که در آثار پروین وجود دارند، در تلاش اینند که پیامی را به خواننده برسانند. این پیام، برخلاف آنچه ما اکثرأ میپنداریم، همیشه پیامی در باب اخلاقیات یا مطالب فلسفی نیست، بلکه در بسیاری از موارد، سیاسی و حائز اهمیتی بجا و امروزین است.

***

و اما، نظر نگارندهی این سطور آن است که عبارت ابوالفتح اعتصامی در طبع سوم دیوان پروین، یعنی پیشنهاد ورود به دربار به او شد و نپذیرفت - که دیگران نیز آن را تکرار کردهاند- و عبارت حمید دباشی در سال 1368 که پروین گفت: من هرگز نمیتوانم به آن دربار قدم بگذارم، هر دو تقریبأ ترجمهی لفظ به لفظ دو عبارت شیآن آمریکایی است در کتاب The New Persia بدین شرح:

“Parvin Khanum had been supported by her whole familj in her .resolution not to enter the palace
".J could never enter that palace

نوشتهی این مرد آمریکایی آنقدر سست و بیپایه است که اگر ابوالفتح اعتصامی و دیگران مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر او قرار نگقته و عباراتی از او را بیذکر مأخذ نقل نکرده بودند، در این مقاله حتی نباید از آن نامی برده میشد. به سخنان بیپایهی او توجه بفرمایید:

در بارهی مهربانو، واسطهی ملاقات خود با پروین اعتصامی نوشتهاست: مهر بانو در نظر من بر همهی افسران عالیرتبهی ارتش و وزرای دولت و دیگر زعمای قوم برتری داشت. وی در مدت دو ماه اقامت در ایران، چگونه توانستهاست ارتشیان و دولتمردان و زعمای قوم ایران را بشناسد و از سر بصیرت آنان را محک بزند تا مهربانو را بیاستثنا بر همه ترجیح بدهد؟

او چگونه پی برده بود که پروین در تصمیم خود در رد پیشنهاد رضاشاه، از پشتیبانی کامل خانوادهاش برخوردار بودهاست؟ چگونه ممکن است رضاشاه به یک دختر هیجده، نوزده ساله که تازه دورهی دبیرستان را تمام کرده، پیشنهاد کند تدریس زبان و ادبیات فارسی ملکه را به عهده بگیرد؟ رضاشاهی که اهل شعر و شاعری و داشتن شاعر درباری و خواندن تاریخ و امثال این کارها نبوده، چگونه ممکن است درصدد برآمده باشد پروین را به نوعی شاعر دربار تبدیل کند و نیز به وی اجازه بدهد، گهگاه برای او بعد از صرف شام ، تاریخ ایران را قرائت کند؟ به اختصاص دادن آپارتمانی در قصر سلطنتی به پروین و پرداخت حقوق زیاد به وی نیز کاری ندارم. بهعلاوه، این مرد آمریکایی تازه از راه رسیده که حداکثر بیش از دو ماه در ایران بهسرنبرده، چرا باید دلیری و سرسختی پروین را در برابر شاه ایران مورد تحسین قرار دهد؟ سخنان این مرد آمریکایی حاکی از آن است که او ایران آن سالها را مطلقأ نمیشناخته و نمیدانستهاست در روزگاری که زنان ایران در حجاب بودند، شاه به دختری نوجوان چنین پیغامهایی نمیتوانستهاست بدهد. چگونه دختر جوانِ محجوبهی شوهرنکرده و حتی شوهرکردهای میتوانستهاست در آپارتمانی در کاخ سلطنتی سکنی گزیند و شبها برای شاه تاریخ ایران بخواند؟

وانگهی، در آغاز عصر سلطنت رضاشاه، او کدام کاخ را ساخته بوده تا یکی از آپارتمانهای آن را به پروین اختصاص بدهد! بهعلاوه، این بنده گمان نمیبرد که این مرد آمریکایی از سوی ملکالشعراء بهار نیز تحریک شده باشد. چگونه ممکن است بهار آدمی چنین مطالبی را به شیآن گفته باشد! به یقین اگر پروین و یا هر یک از افراد خانوادهاش کمترین مخالفتی با رضاشاه میداشتند – آنچنان که شیآن نوشتهاست _ ملکالشعراء بهار هرگز در سال 1314، که تازه از زندان آزاد گردیده و تعهد سپرده بود که جز به تدریس و تحقیق به کاری نپردازد و به سیاست کاری نداشته باشد، به دیوان خانم پروین اعتصامی، این مبارز نستوه ضد رضاشاهی! دیباچه نمینوشت.

واقعیت آن است که پروین نه فقط مبارزی سیاسی نبوده، بلکه در موضوع کسب حقوق نسوان نیز که بدان سخت علاقمند بودهاست، به مبارزه اعتقادی نداشته. خطابهی زن و تاریخ و قصیدهی گنج عفت (زن در ایران) او، شاهد صادق این مدعاست. زیرا وی در آن خطابه و در آن شعر تنها از تیرهروزی و پریشانحالی و بیدانشی زنان شکوهها کرده، بیآنکه برای نجات زنان هموطنش راهی پیشنهاد کرده باشد. گویی او آرزومند بودهاست که روزی دستی از غیب بیرون بیاید و تربیت و تعلیم حقیقی را، به تساوی شامل حال زنان و مردان کند تا نگوید کس، پسر، هشیار و دختر، کودن است.

مهکامه محصص دوست نزدیکِ پروین نیز به طوری که کمی بعد خواهد آمد، به صراحت این موضوع را مورد تأیید قرار دادهاست. پروین را در کسب حقوق زنان بههیچوجه نمیتوان با زنانی که از سال 1289 تا1314 خورشیدی به صورتهای مختلف برای آزادی زنان کوشیدند، مقایسه کرد. یکی از این بانوان، صدیقه دولتآبادی است که در سال 1279، روزنامهی زبان زنان را در اصفهان برای احقاق حقوق زنان منتشر ساخت، اولین مدرسهی دخترانه را در اصفهان دایر کرد، در 1305 در کنگرهی زنان پاریس شرکت جست و در سال 1306_ هشت سال پیش از کشف حجاب _ روزی بدون چادر و با لباس و کلاه اروپایی از خانه بیرون رفت.

مطلب دیگری که حاکی از بیخبری شیآن از وضع زنان ایران در آن سالها بوده، آن است که نوشته: ... پروین فوقالعاده کمرو بود... در کمنورترین گوشهی اتاق نشسته بود و در تمام یک ساعت و نیم که من حضور داشتم چهرهی خود را زیر حجاب پوشانده بود و وقتی برای خداحافظی با او دست دادم از وحشت نزدیک بود هلاک شود.

این مطلب یقینأ صحیح است. پروین در حجاب کامل بودهاست و اگر وی با این مرد آمریکایی در اتاقی _ لابد با حضور مهربانو _ گفتگو میکرد، به کاری کاملا خلاف عرف آن زمان دست زده بود. چرا شیآن متوجه نبوده که چنین دختری نمیتوانسته در آپارتمانی در قصر سلطنتی اقامت گزیند و برای شاهنشاه _ که مردی نامحرم بودهاست _ بعد از صرف شام، با صدای بلند تاریخ ایران بخواند، تا چه رسد به این که به عنوان نوعی شاعر دربار، لابد در مراسم رسمی در حضور شاه و بزرگان، شعر هم بخواند.

همچنین این مرد آمریکایی چرا نمیدانسته که با یک زن محجوبهی مسلمان، یک مرد مسلمان هم حق نداشتهاست دست بدهد، تا چه رسد به مردی غیر مسلمان. از طرف دیگر در آن سالها در ایران هنوز دستدادن مردان با یکدیگر نیز مد نشده بود تا چه رسد به دستدادن مردی غیرمسلمان با زنی محجوبه. او که شعور و فهم سران ارتش و وزیران دولت ایران را یک به یک محک زده و از همهی اسرار باخبر بودهاست، چگونه نمیدانسته وقتیمحمدضیاء هشترودی درصدد برمیآید اشعار منتشر نشدهی پروین را در کتاب منتخبات آثار چاپ کند، به یوسف اعتصامی پدر پروین مراجعه میکند نه خود او و پدر دو قطعه از اشعار دخترش را برای چاپ در اختیار وی قرار میدهد

و نیز چگونه این مرد آمریکایی از همه چیز آگاه، نمیدانسته حتی پدر پروین هم باوجود اصرار دوستان، قبل از ازدواج او، رضا به طبع دیوان وی نداد: اندشه میکرد مبادا کوتهنظران و بدخواهان، نشر دیوان را وسیلهی تبلیغ برای ازدواج پروین تلقی یا قلمداد نمایند. (ابوالفتح اعتصامی،تاریخچهی زندگی پروین اعتصامی). 

نشان درجهی 3 علمی

این که ابوالفتح اعتصامی نوشتهاست : پروین هرگز آن نشان [نشان درجهی 3 علمی] را استعمال نکرد، میتواند کاملأ درست باشد. زیرا دارندگان نشان، اگر در مراسم رسمی شرکت میجستند، نشان را در روی لباس خود نصب میکردند. بهعلاوه روایت دیگر ابوالفتح اعتصامی در بارهی این که پروین نشان درجهی 3 را رد کرد، نادرست مینماید.

***

در پیوند با زندگی پروین اعتصامی و در دنبالۀ همین مطلب:

  

    نامه‌های پروین

    پروین و رضاشاه

    پروین از نظر معاصران او

   دستبرد برادر به دیوان خواهر

   بیماری حصبه و درگذشت پروین 

   پروین اعتصامی و حقوق نسوان

    ناگفتههایی از زندگی پروین اعتصامی و نامههای او

    متن ۴۱ نامه‌ی پروین اعتصامی به مهکامه محصص

    چرا برادر، سه بیت از قصیدهی گنج عفت را حذف کردهاست؟

 

 

 

 

 
     
 

  صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس