صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس 

 

نامههای پروین اعتصامی

گمان نمیکنم تا کنون از نوشتههای پروین اعتصامی، بهجز خطابهی زن و تاریخ که در زمان فارغالتحصیلی از مدرسهی دخترانه امریکایی در سال 1303 خورشیدی ایراد کرده و سه نامهی وی – در ارتباط با اردشیر محصص که در سالهای اخیر در مجلهی سیمرغ به چاپ رسیدهاست_ چیزی منتشر شده باشد. نویسندهی این سطور از سال 1368 پس از نشر ویژهنامهی پروین اعتصامی چنان که پیش از این آمدهاست، درصدد برآمد در صورت امکان در بارهی برخی از نکات مبهم زندگانی پروین اعتصامی اطلاعاتی بیش از آنچه تا آن زمان چاپ شده بود بهدست بیاورد.

در ضمن این پُرسو جوها، در اوایل سال 1375 توسط اردشیر محصص* چهلویک نامهی پروین اعتصامی خطاب به مادر اردشیر، سرور مهکامه محصص _ که خود شاعری سرشناس بودهاست و در مجامع ادبی دوران خود فعال _ به دستم رسید که این خود، نعمتی بزرگ بود. در بارهی مهکامهی محصص در اینجا همین قدر کفایت میکند که بگویم، او تنها زنی است که در سال 1325 عضو هیأت رئیسهی نخستین کنگرهی نویسندگان ایران بودهاست. کنگرهای که در تهران در خانهی فرهنگی ایران و شوروی، (وُکس) به ریاست ملکالشعرای بهار وزیر فرهنگ وقت برپا شد و هیأت رئیسهاش مرکب بود از افرادی چون علیاکبر دهخد، بدیعالزمان فروزانفر، سعید نفیسی، دکتر خانلری، صادق هدایت، نیمایوشیج و...

پروین اعتصامی ظاهرأ نخست از طریق اشعار مهکامه محصص که در روزنامهها و مجلهها چاپ میشده با وی آشنا شدهاست و شاید از همان زمان باب مکاتبه بین آن دو باز شده باشد. پس از این آشنایی مقدماتی که از کیفیت آن اطلاعی در دست نیست، مهکامه به دارالمعلمات که وی در آنجا به تدریس مشغول بودهاست، میرود. به مهکامه که از کلاس درس خارج میشدهاست خبر میدهند که پروین اعتصامی در دفتر مدرسه در انتظار ملاقات اوست. وی فیالبداهه این دو بیت را خطاب به پروین میسراید:

                           ای زادهی اعتصام فخـــر ایران                ای مایــهی افتخار نوع انسان
                           سَروَر به نثار مقدم آورده نثار                گلهای محبت از گلستان روان

و آن را با دستهگلی به پروین تقدیم میکند.
در ایام اقامت کوتاه پروین در رشت، آن دو به منزل یکدیگر رفت
و آمد داشتهاند. وقتی که پروین به تهران باز میگردد، در اولین نامهای که به مهکامه مینویسد، در پاسخ دوبیتِ مهکامه، این رباعی را خطاب به او میسراید و با خط خوش برایش مینویسد:

                         بردیم محبت تـــــو در مخـــــزن دل      کِشتیم گُـــــــل مهر تو در گلشن دل
      
                   پروین بــــود آبیار این کِشتهی پاک     تا خون بودش به چشمهی روشن دل

--------------------------------------------

توضیح دکتر جلال متینی، نویسندهی مقاله در مورد نامههای پروین اعتصامی:

میدانستم که پروین اعتصامی از دوستان نزدیک سرور مهکامه محصص بودهاست. پس نامهای به اردشیر نوشتم تا اگر اطلاعاتی در بارهی پروین دارد، لطفأ برایم بفرستد. نخستین نامهی وی در 13 آوریل 1990 به دستم رسید. موضوع را در سالهای بعد دنبال کردم. اردشیر مطلب را با برادر خود، دکتر محمدعلی محصص در میان گذاشت. دکتر محصص به جمعآوری و تدوین نامههای پروین به مادرش همت گماشت که در سال 1375 اردشیر محصص آنها را در اختیار بنده قرار داد. امیدوار بودم نامههای دیگر پروین نبز به دستم برسد. بدین جهت مدتی در نشر نامهها تأمل کردم. ولی چندی پیش با خود گفتم چه کسی برگ امانی به تو دادهاست که کار را به فردا موکول میکنی؟ پس در صدد چاپ نامهها برآمدم. اینجا فرصتی است مناسب، برای عرض سپاس از فرزندان مهکامه محصص، دکتر محمدعلی محصص و اردشیر محصص.

***

پس از این مقدمهی کوتاه، بپردازم به چهل و یک نامهی پروین به مهکامه محصص

نامهی شمارهی 1 تا 40 در فاصلهی 31 فروردین 1307 تا 20 شهریور 1315 نوشته شدهاست و نامهی 41 به شرحی که خواهد آمد، احتمالأ در اواخر شهریور یا اوایل مهرماه 1315.
این نامه
ها از تهران به تهران (پست شهری)، تهران به کرمانشاه و تهران به رشت فرستاده شدهاست. نامههای پیش از 31 فروردین 1307 و پس از شهریور 1315 در اختیار بنده نیست.
تعداد این نامه
ها با توجه به تاریخی که نوشته شده بدین قرار است:

سال 1307، (3) نامه
سال 1308، (1) نامه
سال 1309، (2) نامه
سال 1310، (3) نامه
سال 1311، (9) نامه
سال 1312، (9) نامه
سال 1313، (2) نامه
سال 1314، (8) نامه
سال 1315، (4) نامه

پروین این نامهها را در سنین 22 تا 30 سالگی خود نوشتهاست. مسلم است که وی نامههای دیگری نیز در این سالها به دوست خود نوشته که در این مجموعه نیست. از جمله مهکامه در مصاحبه با خبرنگار مجلهی تلاش به نامهای اشاره کردهاست که پروین پس از چاپ دیوانش در سال 1314، آن نامه را همراه دیوان اشعار خود برای او فرستاده بودهاست.

نامهی دیگر: پروین در نامهی شمارهی 38 (مورخ 6/4/1315) به مهکامه نوشتهاست:
یک هفته قبل به زیارت نامه
ی گرامی 21 خرداد آن دوست مهربان دیدهام روشن گردید... یک روز قبل از زیارت مکتوب محبوب سرکار، عریضهای به خدمت عرض کردهام، البته تا به حال رسیدهاست. نامهی مورخ 20 خرداد1315 پروین هم در این مجموعه نیست.

مهکامه در سال 1320 نوشتهاست: افسوس آخرین خط آن عزیز، مورخ 29 اسفند 1319 ذر روز سوم فروردین 1320 در رشت به دستم رسید و هنوز دو هفته نگذشته بود که آگهی فقدان آن گوهر تابناک در جراید پایتخت منتشر شد...
وی همچنین در مصاحبه با روزنامه
ی کیهان تهران گفتهاست: در بیست و نهم اسفند ماه 1319 آخرین نامه [پروین] به دستم رسید. او در این نامه از زندگی با من حرف زده بود...

***

متن کامل این 41 نامه به ترتیب نگارش و با شمارهی ترتیب، از یک تا چهل و یک، بیکم و کاست، حتی بدون تغییر شیوهی رسمالخط پروین اعتصامی کمی بعدتر خواهد آمد.

پروین تاریخ هر نامه را در سمت راست، در بالای هر نامه نوشتهاست. با قید روز و ماه و سال (بجز نامهی 36 که  تاریخ نگارش آن در آخر نامه ذکر گردیدهاست و نامهی 41 که تاریخ تحریر ندارد). در بعضی از نامهها نیز سال نگارش آن نوشته نشدهاست که محمدعلی محصص با مراجعه به پاکت آن نامهها و مهر پستخانه، سال نگارش آن را معلوم نموده و این حاکی از نظم و ترتیب مهکامه محصص است که نامهها را با پاکت پستی آنها نگهمیداشته است. در نامههای پروین از نقطه گذاری و تقسیم مطالب به پاراگراف بهندرت اثری دیده میشود.

با توجه به متن نامهها معلوم میشود که در آن سالها _ یعنی بین سال 1307 تا 1315 _ نامههای تهران به رشت یا کرمانشاه و بالعکس حداکثر پس از 4 تا 6 روز به دست گیرنده میرسیدهاست و گاهی نیز زودتر، چنان که نامهی 37 (مورخ 23/12/1314) در روز 25/12/1314 از تهران به رشت رسیده بودهاست. همراه این 41 نامه، دو پاکت پستی نیز در اختیار بنده است که پروین نشانی مهکامه را بر روی آن نوشتهاست. نکتهی قابل توجه آن است که بر روی این دو پاکت، از طرف ادارهی پست رشت، ساعت توزیع نامه با مهر مشخص گردیدهاست. چنان که ساعت توزیع نامهی مورد بحث ساعت 10 قید شدهاست.

در نامههای پروین، خط خوردگی و اصلاح عبارتی دیده نمیشود. یا وی با تسلط تمام هر نامه را از آغاز تا پایان بیخط خوردگی نوشتهاست و یا آن که نامههای موجود، همه صورت پاکنویس شدهی آنهاست. نثر نامهها روشن و ساده است، منتها باید توجه داشت که نامههابه اسلوب مکاتبات آن روز نگاشته شدهاست. در این نامهها، در چند مورد غلط املایی دیده میشود که صورت صحیح آنها در داخل نشانهی [ ] چاپ شدهاست.

 بیشتر نامهها با عبارت خانم عزیزم شروع شدهاست (25 نامه) و به عباراتی مانند: قربان و تصدق خانم عزیزم میروم، قربان و تصدق خانم مهربان عزیزم میروم، قربان و تصدق دوست عزیزم میروم، خانم محترم عزیزم قربانت میروم، قربان و تصدق خانم و خواهر عزیزم میروم، خانم عزیزم قربانت گردم و...

نامهها بسیار به ندرت، تنها با نام نویسنده، پروین اعتصامی (نامهی 2) پایان میپذیرد. بیشتر آنها با عباراتی مانند :ارادتمند پروین اغتصامی، تصدقت پروین اعتصامی،  قربانت و تصدقت پروین، هزار بار قربانت میرود پروین اعتصامی، قربانت پروین، قربان و تصدقت پروین، قربانت و تصدقت پروین، قربان و تصدق الطاف بیپایانت میرود پروین اعتصامی، قربان تو میرود پروین اعتصامی، زیاده تصدیع است پروین اعتصامی و... به پایان رسیدهاست.

در نامههای 29 و 30 که پروین در ایام اقامت در کرمانشاه و دوران کوتاه زندگی با همسرش نوشته، پس از نام و نام خانوادگی خود، نام خانوادگی همسرش را افزودهاست: قربانت پروین اعتصامی همایونفال. 

اگر اشتباه نکنم در تمام این نامهها، پروین به ندرت لفظ تو یا ضمیر متصل ت را برای مهکامه به کار بردهاست. از جمله در نامهی 26.

پروین روی یکی از پاکتها، نام مخاطب را بدین شرح نوشتهاست: به توسط حضرت مستطاب آقای میرزا علیاکبر خان محصصی دام اقبالهالعالی خدمت حضرت ادیبه فاضله خانم سرور مهکامه محصصی ملاحظه فرمایند. وی نشانی خود را پشت همین پاکت این چنین نوشتهاست: تقدیمی – پروین اعتصامی – تهران خیابان سیروس.

***

کلمات و ترکیبات عربی ذر نامهها زیاد به چشم میخورد:

کسالت عارضه، رقیمهی سرکار، خانمهای محترمه الطاف مخصوصه، مرقومات قشنگ، رقیمهی شریفه، نوشتجات روحپرور، مکاتیب دلفریب و زیبا مراحم عالیه، دولتمنزل، اقسام مذکوره، رقایم سرکار، رقایم گرانبها، رقایم روحپرور، تبریکیهی عروسی، کارت تبریکیه، عریضهی تبریکیه و...

پروین در نامههایش از پدر و مادر خود عمومأ با این الفاظ یاد میکند: حضرت مستطاب اجل آقا و حضرت علیه خانم، حضرت خداوندگاری آقا دام اقبله به سرکار علیه ثنا و سلام میرسانند. سرکار علیه خانم نیز به سلام مخصوص مصدعند، حضرت علیه خانم دامت شوکتها از صحت وجود مبارک استعلام مینمایند.
پروین در این نامه چهار بیت و سه مصراع به کار برده
است:

                لطفی نمـــــــودهای و ندارم زبان عــــــذر   
             این عذر را حوالــه بـه لطف تو می
کنــــم  
                                                                       (نامه
ی 3)

                 تو سراپا همه لطفی، عجب آن جاست که ما
                    با چنین بی
هنـــــری، شامل الطـاف توایـــــم    
                                                                    (نامه
ی 10)

                چون گُــــــل ما را به گلزار دگر گشت آسمان
                به کــه خوبان جمله بشناسند آن گلــــزار را
                                                                 (نامه
ی17)

             در آتشــــم میفکن و نــــام گنـــــه مبـــــــر
              آتش بـــه گـــرمـــی عـــــرق انفعال نیست
                                                              (نامه
ی 39)

            جرمهای رفته را، لطف تو پنهان میکند  (نامهی 10)
           سرت سبز و دلت پیوسته خوش باش   (نامهی 21)
           دیده روشن شد ز نام نامهات              (نامهی 33)

عبارت‌‌های احترامآمیز، اختصاصی به افراد مسن و پدر و مادر ندارد. هرگاه پروین از تولد یکی از فرزندان مهکامه آگاه میشود، از این کودک نوزاد با این الفاظ یاد میکند:
روی ماه محمدعلی خان را می
بوسم (نامهی 6)، مستدعیم آقای محمدعلی خان را به عوض من بوسیده و متشکرم فرمایید (نامهی 8)، از این که خانم ایراندخت مبتلا به درد چشم شده، خیلی متأسفم (نامهی 20).

تبریک تولد داریوش:
از تأخیر در عرض تبریک و یک عالم خوشوقتی برای تولد آن فرزند دلبند
 تبریکات صمیمانهی خود را با کمال اشتیاق حضور حضرت علیه و حضرت مسنطاب اجل آقا تقدیم داشته و متمنی هستم که به جای بنده، داریوش عزیز را هزاران بار ببوسید... (نامه ی 29).

تبریک تولد اردشیر:
... از مژده
ی تولد مولود جدید عزیز آقای اردشیر محصص بسی مشعوف و مسرور گردیدم و خواستم با عرض و تقدیم این چند کلمه به عرض تبریک مصدع شوم ... خواهشمندم تمام نورچشمان را در عوض بنده بوسیده و مخصوصأ متمنی هستم آقای اردشیر محصص را به نام تبریک صمیمانه، به جای من ببوسید... (نامهی 41).

عبارتهای تعارفآمیز در همهی نامهها، کم و بیش به چشم میخورد. از آن جمله است:
از خداوند متعال خواهانم که همواره پیمانه
ی طالعت را لبریز شربت سعادت و نیکبختی فرماید. وی این عبارت را در نامهای نوشتهاست که به همراه آن پیالهی کوچکی را به عنوان هدیهی عروسی مهکامه برای وی فرستادهاست (نامهی 1).

همیشه شوکت و سلامت وجود نازنینت را از خداوند تعالی خواهان و دستهای عزیزت را با کمال احترام و ادب از دور میبویم (نامهی 2).

رقیمهی قشنگ و عزیزت که واقعأ دستهگلی از بوستان زیبای ادبیات بود چند روز قبل رسید. البته توصیف و تمجید آن خط و ربط و انشاء املاء دلفریب و جانبخش از قوهی من خارج و همینقدر عرضه میدارم که آن نمونه علم و ودیعهی محبت را همیشه به یادگار، نگاه خواهم داشت (نامهی 3).

 ... وگرنه از کجا ممکن است که معروضهی ناقابل من شایستهی آن بود که در خدمت سرکار به نام جوابیه مفتخر گردد، الطاف بیپایان آن دوست بینظیر است که به من اجازه دادهاست که زیره به کرمان بفرستم...(نامهی 9).

مدتی به عکس گرامیت نگریسته و مثل این بود که در مقابل مجسمهی محبت تو ایستاده‌‌ام و ایام گذشته را به خاطر آورده و خود را با آن دوست بینظیر در یکجا میدیدم... (نامهی 37).

در نامههای پروین به مهکامه به جز احوالپرسی و مطالب خصوصی مانند اشاره به کسالتهای خود و یا عذرخواهی از تأخیر در فرستادن نامه که زیاد است مانند:

 ... عزیزم همینقدر تقاضا دارم باور بفرمایید که قصور من در عرض عریضه به علت ترک الفت و یا به خیال قطع مکاتبه نبوده و من سرکار علیه را برای خودم مثل مهربانترین خواهری میدانم که تا زندهام هرگز ممکن نیست که بتوانم کمترین فکر دوری و فراموشی نسبت به شما به قلبم رخنه کند... (نامهی28)

 (در چند نامهی دیگر پروین نیز عباراتی نظیر این عبارت دیده میشود. نامههای مهکامه را در اختیار ندارم تا روشن گردد وی به پروین چه مینوشتهاست که پروین تأکید میکند تأخیر در نگارش پاسخ نامههای او بدین سبب نبودهاست که در صدد ترک الفت یا قطع مکاتبه بودهاست).

... چند روز قبل چشمم به زیارت عکس و اشعار نغز آن خانم دانشمند و ادیبهی سخنسنج، روشن گردید و به قدری از قرائت آن ابیات دلپذیر و روحنواز محظوظ گردیدم که حدی بر آن متصور نیست و واقعأ همانطوری است که خود سرکار در انتهای آن قطعهی گرانبها، سرودهاید: کاندر سخنوری ز رجال سخن گذشت... (نامهی 37). اشاره به سفر یک هفتهای خود به اتفاق حضرت علیه خانم به افجهی لواسان و این که سه فرسخ را با اتومبیل طی کردهاند و سه فرسخ دیگر را باید سوار الاغ یا قاطر شد ... (نامهی 22).

***

نامههای 23،24 و 25 (22مرداد تا 28/6/1312) مربوط به خرید چادر است:

مهکامه از پروین تقاضا کرده بودهاست برای او چادری بخرد و بفرستد. پروین به همراه حضرت علیه خانم به مؤسسهی دولتی تهران، مقابل باغ ملی میرود و از چادرهای موجود، بهترین را که یک چادر کربدوشین است میخرد و میافزاید ... همواره از خداوند متعال خواهانم که این چادر، قرین روزگار فیروزی و سعادت گشته و صدها چادر به سلامتی و خوبی بپوشید.... و سپس در بارهی شکلهای مختلف دوختن جلوی چادر سخن میگوید و توضیح میدهد ... در اجرای امر سرکار سعی کردم جلوی چادر طوری دوخته شود که به طرز جدید و به اصطلاح مد روز باشد. به این جهت دستور را به طور کلوش دادم که امروز غالبأ طرز دوخت شیک در تهران همین است....

اطلاعاتی که در این نامه راجع به دوختن جلوی چادر سیاه در شهریور 1312 نوشتهاست، برای علاقمندان میتواند سودمند باشد. درضمن ناگفته نماند که بهای شش ذرع و یک چارک کربدوشین در تاریخ 21/5/1312 پس از تخفیف، مبلغ چهارصد ریال بودهاست که اجرت خیاط و کار دستی جلوی چادر را نیز باید به آن اضافه کرد و البته این مبلغ کمی نیست.

وقتی که مهکامه در کرمانشاه بهسرمیبردهاست، چند روزی به شاهآباد و کرند میرود. این موضوع را به پروین مینویسد. پروین در نامهی 19، از او سؤال میکند ... نمیدانم سرکار همانطوری که از قصر شیرین حکایت میکنید، بیستون و مجسمههای قدیمه را در آنجا ملاحظه فرمودید یا خیر؟ میگویند علامت کوه کندن فرهاد و جوی شیر، که برای شیرین کندهاست هنوز از میان نرفتهاست... .
از نامه
ی شمارهی 20 پروین، معلوم میشود که خانم محصص در جواب وی نوشته بودهاست ... از آثار تاریخی کرمانشاهان جز خرابههایی باقی نیست...

در نامههای 34، 35، 36، و 37 (22 دی تا 23 اسفند1314)، که پس از اعلام کشف حجاب نوشته شدهاست، پروین در جواب مهکامه که از او مستورهی پارچهی پالتویی خواسته و نوشتهاست: عزیزم خیلی متشکرم که از ناحیهی آن دوست عزیز، خدمت انتخاب پارچهی پالتویی به من محول گردید. صبح همان شبی که نامهی گرامی را زیارت کردم، برای تحصیل نمونه، به بازار و لالهزار رفتم. ولی عزیزم به واسطهی هجوم و ازدحام مشتری، ابدأ مستوره به کسی نمیدهند... بهعلاوه فروشندگان میگویند که مستوره بردن فایده ندارد، برای این که همان پارچه ممکن است در ظرف دو ساعت فروخته شود. به منزل خیاط رفتم که شاید بتوانم مستورهای از پارچهی پالتوی خودم بهدست بیاورم. در آنجا هم همه را جاروب و پاک کرده و دور ریخته بودند. در اینجا پارچههای اعلا و مرغوب، از متری 15، 14، 12 و 10 تومان کمتر نیست... رنگهای مرغوب و مد در  مرکز عبارتند از مشکی و قهوهای و سرمهای. پارچهی پالتوی خود بنده، قیمتش متری 13 تومان و رنگش قهوهای ولی قدری نازک است... (نامهی 34).

در سه نامهی آخری سخن از خرید کیف دستی است که مهکامه خواهش کرده، پروین برایش بخرد و بفرستد. پروین مینویسد: ... به تمام مغازههای لالهزار و بازار  و شاهآباد و میدان شاه به سراغ کیف دستی رفتم. کیف زیاد هست ولی کیف بسیار خوب...عجالتأ یافت نمیشود... قبل از مسألهی نهضت بانوان، کیفهای خوب، زیاد بودند ولی به محض انتشار این مسأله تمام کیفها در مدت کمی فروخته شد... (نامهی 35).

پروین در این نامهها به طور غیر مستقیم به یکی از اساسیترین تغییرات اجتماعی در دورهی رضاشاه اشاره کردهاست. به علاوه که نویسندهی این سطور در مقالهی هفدهم دیماه 1314 آن را مورد بررسی قرار دادهاست. بهعلاوه به طوری که ملاحظه میشود پروین از کشف حجاب با عنوان نهضت بانوان یاد کردهاست.

نامههای 30 ( 5 تیر 1314) و 31 (23 مرداد 1314) هر دو از نظر ازدواج و طلاق پروین حائز کمال اهمیت است. بین نامهی 29 (13 آذر 1313) و نامهی 30 متجاوز از شش ماه فاصله شدهاست. گمان نمیرود که در این مدت پروین نامهای به مهکامه ننوشته باشد، زیرا دو سوم نامهی شمارهی 30 پروین که در پاسخ نامهی 31 خرداد 1314 مهکامه، نوشته شده، صرف عذرخواهی از اوست.:

... مجددأ از آن دوست بیمانند تقاضا میکنم که عفوم فرمایید و از این راه دور دست بامحبتت را برای عرض پوزش میبوسم.... در همین نامه پس از عذرخواهیها نوشتهاست:

عزیزم چندیست در تهران هستیم و خیال معاودت به کرمانشاه نداریم. برای این که ریاست نظمیه به دیگری واگذار شدهاست و بنده هنوز نمیدانم که به کجا خواهیم رفت.... همین که پروین در این نامه نوشتهاست به تهران آمده و ریاست نظمیه را به دیگری واگذار گردیده، حاکی از آن است که وی در نامه یا نامههای بین نامهی 29 و 30 (که در مجموعهی 41 نامهی حاضر نیست) از موضوع ازدواج خود، رفتن به خانهی شوهر در کرمانشاه و این که شوهرش رئیس نظمیه آنجاست با مهکامه سخن گفتهاست

ازدواج و طلاق پروین را برادرش ابوالفتح اعتصامی چنین روایت میکند:

پروین در 19 تیر 1313 با پسر عموی خود ازدواج و چهار ماه پس از عقد مزاوجت به کرمانشاه به خانهی شوهر رفت. این ازدواج متناسب نبود، لذا بعد از دو ماه و نیم اقامت در خانهی شوی به منزل پدر برگشت و در 11 مرداد 1314 با گذشتن از کابین، تفریق نمود. این پیشامد را با متانت و خونسردی شگفتآوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن ماجرا سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود.

ظاهرأ پروین در نامهی تیر 1314 خود نخواستهاست، یا به اصطلاح رویش نشدهاست به مهکامه بنویسد که در آستانهی طلاق گرفتن است و پدر و مادرش مشغول چانهزدن برای انجام این کار. و سرانجام پروین، عملأ با گفتن مهرم حلال، جانم آزاد و شاید با پرداخت مبلغی اضافی به شوهر، خود را خلاص کردهاست. زیرا در آن سالها طلاق گرفتن دختران برای خانوادههای محترم و آبرومند، مایهی سرشکستگی بود. هم برای دختر و هم برای پدر و مادر. آن هم دختری که در سن 28 یا 29 سالگی به خانهی شوهر رفته بودهاست. در آن سالها دختران عمومأ در سنین کمتر از 20 سالگی شوهر میکردند و عرف، زمان ازدواج دختران را در سن بیش از بیست سال نمیپسندید.

پروین سرانجام در نامهی 31 (23 مرداد1314)، از گرفتاریهای غیر مترقبه ی پس از ازدواج خود یاد کرده و به مهکامه نوشتهاست شوهرش افیونی (تریاکی) بودهاست:

... باری عزیزم، یک ماه پس از عزیمت بنده به کرمانشاه معلوم شد که شخصی که با او میبایست تمام عمر زندگی کنم مبتلا به افیون بودهاست و چون از طفولیت در اطراف بوده، هیچیک از افراذ خانوادهی ما از ابتلای او به تریاک اطلاعی نداشته... و چون میدانم که گرفتارا به این بدبختی را دیگر راه نجاتی نیست، پس از این پیشآمد، دلتنگ و منفجر شدم و مصمم شدم که خود را به هر زحمت و قیمتی که باشد از این دام بلا مستخلص گردانم.

حقیقت آن است که پروین آرام و ساکت وقتی با چنان شوهری روبهرو میشود، به صورت محترمانهای از خانهی وی میگریزد:

به این جهت یک ماه بعد از ازدواج در تحت عنوان دیدن اخوی[ابوالقاسم اعتصامی کارمند وزارت امور خارجه] که تازه از روسیه آمده بودند به تهران آمدم و مسأله را به حضرت خداوندگاری آقا و حضرت علیه خانمجان گفتم و تقاضا کردم که مرا از این زندگانی که آن را ابدأ دوست نمیدارم، خلاصی بخشند... اجمالأ عرض میکنم که مدت چند ماه، بنده در تهران ماندم و پس از زحمات زیاد بالاخره موفق شدیم که این کار را به قیمت زیادی خاتمه دهیم. چون میدانم که سرکار علیه همیشه نسبت به زندگی من علاقهمند میباشید، به این جهت باعث تصدیع میشوم و مثل کسی که با خواهر مهربانی حرف بزند، این حرفها را به سرکار مینویسم...

***

موضوعی که برای نسل جوان ما و محققان مسائل اجتماعی ایران در شصت، هفتاد سال پیش میتواند سودمند باشد، آن است که پروین با مردی ازدواج کرده که او را ندیده بودهاست (اگر او را دیده بود به احتمال قوی به افیونی بودن وی پی میبرد)، پدر و مادر او هم آن مرد را ندیده بودند چون از طفولیت در اطراف بوده.... پس معلوم میشود پروین، اختر چرخ ادب ما نیز چون دیگر دختران آن روزگار، بر اساس گفتگوی خویشان مرد و دختر و موافقت آنان با یکدیگر، با پسر عموی پدر خود ازدواج کرده بودهاست. عقد ازدواج هم در مواردی بیحضور داماد، توسط وکیل مرد انجام میگرفتهاست.

در فاصلهی بین عقد ازدواج و رفتن دختر به خانهی شوهر هم دیداری بین زن و شوهر رسمی و شرعی _ بر اساس عرف زمانه _ روی نمیدادهاست تا دختر چشم و گوش بستهی محجوبه، ناگهان وارد خانهی شوهر شود و خود را در شب اول با تمام وجود در اختیار آن مرد قرار دهد. تصور نفرمایید که این امر، اختصاصی به پروین داشتهاست. خیر، این امر، عمومیت داشتهاست. چنان که ملکالشعرای بهار نیز در نامههایی که از وی به چاپ رسیدهاست همین موضوع را مطرح میسازد که پس از انجام عقد ازدواج وتا پیش از آن که همسرش سودابه به خانه نقل مکان کند، اجازه نداشته زن شرعی خود را در خانهی مادر سودابه ببیند، گرچه برای تبریک عید به خانهی مادر زن، شاهزاده خانم میرفتهاست. زنش حداقل یک بار از پشت پرده، طوری که کسی نفهمد، شوهر خود را دیدهاست و وقتی این مطلب را در نامهای به شوهر مینویس، فریاد ملکالشعراء بلند میشود که این چه قانونی است که تو میتوانی مرا دید و من حق ندارم زن شرعی خود را ببینم!
اعلام اجباری کشف حجاب در دوران رضاشاه، مقدمه
ای بود برای دگرگون ساختن برخی از سنتهای قرون وسطایی.

طبیعی است که طلاق فوری دختری سرشناس چون پروین اعتصامی در تهران تا سالها با شایعاتی همراه بودهاست. ابواافتح اعتصامی در جواب مقالهی پرویز نقیبی در مجلهی روشنفکر در بارهی شوهر پروین، جواب دادهاست که او را نباید عامی و بیسواد خواند. از افسران شهربانی و هنگام وصلت با پروین، رئیس شهربانی کرمانشاه بود... اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاد پروین مغایرت داشت. پروین از خانهای که هرگز مشروب و تریاک بدان راه نیافته بود، پس از ازدواج، ناگهان به خانهای واردشد که یکدم از مشروب و دود و دم تریاک خالی نبود... او هرگز خشونتی نسبت به پروین روا نداشت. دعوی این که پروین در خانهی او حق نداشت شعر بخواند و مانند یک بندی اسیر میبایست در مطبخ بهسر برد، ادعایی است باطل و مضحک...

بین نوشتهی پروین و برادرش در بارهی شوهر پروین دو اختلاف به چشم میخورد. پروین نوشتهاست یک ماه بعد از ازدواج خانهی شوهر را ترک کردم ولی برادر از اقامت دو ماه و نیمهی خواهر در خانهی شوهر یاد کردهاست. پروین تنها به افیونی بودن شوهر اشاره کرده و برادر، خانهی شوهر پروین را خانهای وصف میکند که دمی از می و دود و دم خالی نبودهاست.

شایعهی دیگر پس از مرگ پروین آن بودهاست که وی عاشق کسی بودهاست. پرویز نقیبی در مقالهی خود به این موضوع پرداخته بوده و ابوالفتح اعتصامی به وی جواب میدهد که:

... در بحث از پروین، به میان کشیدن پای عشق (آن هم به مفهوم مبتذل کنونی آن) بیانصافی صرف و دلیل روشن بر کمال بیاطلاعی از زندگی و افکار و اندیشههای پروین است. راجع به آخرین روزهای پروین و درگذشت او و دعوی خواندن اشعار عاشقانه و بردن نامهای ناشناس در مواقع بیخودی از حیث بیاساس بودن واقعأ حیرتآور است... اساسأ در مدت بیماری [پروین] جز مادر و من و طبیب کسی بر بالین پروین نبود که چیزی شنیده باشد و اکنون در مقام نقل قول برآید.

مهکامه محصص در پاسخ خبرنگار مجلهی تلاش که از وی پرسیدهاست آیا شما معتقدیدکه قلب پروین هرگز به خاطر کسی نتپیده؟ گفتهاست: ... من با اطمینان خاطر و اعتماد کامل میگویم که در زندگی پروین ماجرای عشقی وجود نداشتهاست...

***

نامههای پروین خطاب به مهکامه محصص در بخش آخرین و ویژه خواهد آمد.

مطالب بیشتر در مورد پروین اعتصامی:

      پروین و رضاشاه

    پروین از نظر معاصران او

    دستبرد برادر به دیوان خواهر

    بیماری حصبه و درگذشت پروین 

   پروین اعتصامی و حقوق نسوان

   دروغ اين مرد آمريکايي همه را گمراه کرده‌است

   ناگفتههایی از زندگی پروین اعتصامی و نامههای او

   متن ۴۱ نامه‌ی پروین اعتصامی به مهکامه محصص

   چرا برادر، سه بیت از قصیدهی گنج عفت را حذف کردهاست؟

 

 

 

 
     
 

  صفحه نخست    نوشتارها    گفتارها    بایگانی    تماس